و از آنچه گذشت روشن مىشود كه قوله تعالى :
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
تا آخر ، سياقش براى بيان حجّت است بر تعيّن خداوند تعالى براى عبادت ، در آنجا كه فرض شود تردّد امر ميان خداوند و ميان سائر اربابانى كه از غير خدا براى عبادت خوانده مىشدهاند ؛ نه براى بيان آنكه خداوند تعالى فقط اوست حقّ موجود نه غير او از اربابان ، و يا آنكه خداوند تعالى اوست معبود و إله اشياء ؛ در ابتدا و در بازگشت به دو منتهى مىگردند ، غير از اربابان ؛ يا غير ذلك .
زيرا چيزى را كه خير مىنامند ، از جهت طلب آن و تعيّن آنست براى اخذ كردن به آن .
بر اين اساس گفتار خداوند متعال : أ هُوَ خَيْرٌ أمْ سائِرُ الارْبابِ ؟ ! « آيا او مورد انتخاب است يا سائر اربابان ؟ ! » بواسطهء آن اراده مىشود از تعيّن يكى از دو طرف از جهت اخذ به آن ؛ و اخذ به ربّ ، عبارت مىباشد از عبادت وى .
خداوند سبحانه آلههء ايشان را ارباب متفرّقين نام نهاد ، زيرا آنها ملائكه كه نزد آنان صفات خداى سبحانه يا تعيّنات ذات مقدّس وى - كه جهات خير و سعادت در عالم بدانها استناد داشتهاند - بودند را مىپرستيدند . آنها در ميان صفات الله طولًا و عرضاً تفرقه مىانداختند و همگى آنها را بر اصل شئون خاصّهء آنان عبادت مىنمودند . آنان براى خود « إله علم » و « إله قدرت » و « إله سماء » و « إله ارض » و « إله حُسن » و « إله حبّ » و « إله امن و خَصب » و غير ذلك
هامش
فَلو كان حَرّىُّ بنُ ضَمْرَة فيَكمو * لَقال لكم لَستم على المُتَخيَّرِو هو مِن أهل الخَير و الخيرِ و هو الكَرَم . و هو كريم الخير و الخِيم و هو الطَّبيعة . و ما أخْيرَ فلاناً . و هو رجلٌ خَيرٌ ، و هو من خيار النّاس و أخيارهم و أخايرهم . و خَيّره بَين الأمرين فتخيَّر . و خَايره فى الخَطِّ مخايرةً ، و تَخايروا فى الخَطِّ و غيره إلى حَكَم . و خايرتُه فَخُرْتُهُ ، أى كنتُ خيراً منه . »