شما و پدرانتان بدون آنكه خداى سبحان از نزد خود برهان و حجّتى بفرستد ، كه دلالت كند كه براى آنها مقام شفاعت است نزد خدا ، و يا آنكه مقدارى از استقلال در تأثير را بديشان داده است ، تا اينكه براى شما درست آيد دعواى پرستش آنها به اميد نيل شفاعتشان و يا طمع در خيرشان و يا خوف از شرّشان .
و امّا قوله :
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ،
اشاره مىشود بدان به توحيد و نفى شريكى كه ذكر فرموده است . قيّم به كسى گويند كه قائم به امر است و در تدبير و انجام آن قوّت دارد ؛ يا به كسى گويند كه بدون تزلزل و تكان بر روى دو پايش ايستاده است . و بنابراين معنى آيه چنين مىشود : دين توحيد يگانه دينى است كه فقط او بر ادارهء مجتمع قوّت دارد ، و قدرت دارد آن را به سر منزل سعادت سوق دهد . و دين محكم و غير متزلزلى مىباشد كه در آن رشد بدون غَىّ ، و حقيقت بدون بطلان گرد آمده است ؛ و ليكن اكثر مردم به علّت انسشان به حسّ و محسوس و انهماكشان در زخارف دنياى فانيه ، از سلامت قلب و استقامت عقل محروم گشتهاند و اين نكته را نمىفهمند . بلكه فقط ظاهرى از زندگى پست و حيات دنيا را مىدانند و از آخرت اعراض مىكنند .
امّا در آنكه توحيد دينى مىباشد كه در آن رشد و مطابقت با واقع است ؛ پس كافى است در بيان آن ، آنچه را كه حضرت يوسف از برهان متين در آن به كار بسته است .
و امّا در آنكه آن يگانه مسلك قدرتمند است براى ادارهء مجتمع انسانى ؛ پس به جهت آن مىباشد كه نوع انسان در مسير حياتش ، اگر حيات خود و احكام معاش خودش را بر حقِّ مطابق واقع بنا نهد و بر آن رويّه و مرام سير نمايد ، مسلّماً سعادتمند مىگردد ؛ نه هنگامى كه آن را بر مبناى باطل خرافى كه بر اصل ثابتى تكيه نزده است بنا نمايد .