هامش
و گفته مىشود :
أفضل و أفاضِل و فُضلَى و فُضلَيات ، و اين صيغ در اين جارى نمىگردد . بلكه گفته مىشود : خَير و خَيرَة و أخيار و خَيْرات ؛ همانطور كه گفته مىشود : شَيخ و شَيخة و أشياخ و شَيْخات ؛ بنابراين آن صفت مشبّهه خواهد بود .
و از چيزهائى كه اين مرام را تأييد مىكند ، استعمال نمودن آنست در جاهائى كه معنى أفعل التّفضيل جور و درست در نمىآيد ؛ مانند قوله تعالى :قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ. ( سورهء جمعة ، آيه 11 ) « بگو : آنچه نزد خداوند مىباشد ، مورد گزينش و انتخاب است از لهو . »
در اينجا ملاحظه مىشود كه خيرى در لهو نيست تا معنى افعل صحيح آيد . در اينجا و در أمثال اينجا اعتذار جستهاند به آنكه خير از معنى افضل انسلاخ پيدا كرده است . و اين كلام بهطورىكه مىنگرى واهى و بدون اساس است .
بناءً على هذا ، خير افادهء معنى انتخاب مىدهد . و اينكه آنچه در برابرش قرار گرفته است ( از مقيس عليه ) مشتمل مىباشد بر خير ، از خصوصيّاتى است كه در غالب موارد وجود دارد .
و از آنچه گذشت بدست آمد كه خداوند سبحانه خير مىباشد بطور اطلاق ؛ به جهت آنكه هر چيزى به دو پايان مىيابد و هر چيزى به دو رجوع دارد ، و هر چيزى او را مىطلبد و قصد مىنمايد ؛ و ليكن قرآن كريم همانند سائر اسماء الهيّه به وى نام خَيْر را ننهاده است . و إطلاق كلمهء خَير به خداوند جلّت أسماؤه به نحو توصيف مىباشد ؛ مانند قوله تعالى :وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى. ( سورهء طه ، آيه 73 ) « و خداوند خير است و باقىتر . » و مانند قوله تعالى :أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ. ( سورهء يوسف ، آيه 39 ) « آيا خداوندگاران و صاحب دولتان كه خودشان جدا جدا و متفرّق مىباشند ، مورد انتخاب و اختيار بايد بوده باشد يا خداوند واحد قهّار ؟ »
آرى اطلاق خير بر وى به گونهء تسميهء به اضافه آمده است ؛ مانند قوله تعالى :وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ. ( سورهء جمعة ، آيه 11 ) و قوله تعالى :وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ. ( سورهء