هامش
و معنى أفعل تفضيل را دارد ؛ از درجهء اعتبار ساقط است . خير صفت مشبّهه است نه أفعل تفضيل .
حضرت استادنا العلّامه بر اين معنى اصرار دارند ، همانطور كه در طىّ مطالبشان در اينجا مشاهده نموديم . و بيشتر و مهمتر از اين را در تفسير سورهء آل عمران ، آيه 26 ، در ج 3 « الميزان » ص 140 تا ص 142 مشروحاً بيان فرمودهاند كه ذكر آن شايان ذكر و دقّت مىباشد ؛ در آنجا در تفسير قوله تعالى :بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌفرمودهاند :
« اصل در معنى خير ، انتخاب است . و ما چيزى را خير مىناميم ( يعنى منتخب و برگزيده شده و اختيار شده ) به سبب آنكه ما آن را قياس مىكنيم با چيز ديگرى كه مىخواهيم يكى از آن دو تا را انتخاب نمائيم ؛ پس انتخاب كه مىكنيم آن خير مىباشد . و ما آن را اختيار نمىنمائيم مگر به جهت آنكه متضمّن است آنچه را كه مراد و مقصود ماست . پس در واقع مراد و مقصود اصلى ما خير مىباشد .
و اگر آن را يعنى منظور و مقصود اصلى را نيز براى مراد و منظور دگرى اختيار كرده باشيم ، در حقيقت آن سوّمى خير است ؛ و غير آن خير مقدّمى ، و از جهت آن مىباشد .
بناءً على هذا ، خير در حقيقت همان مطلوب لنفسه است . و خير ناميده مىشود به علّت آنكه چون با غير آن قياس گردد ، مطلوب ما آن است . و آنست منتخب از ميان اشيائى كه ما اراده نمودهايم يكى از آنها را بر گزينيم ، و در انتخاب آن در ميانشان ترديد داشته باشيم .
بنابراين ، همانطور كه دانستى خير ناميده مىشود به جهت آنكه هنگامى كه با چيز ديگر قياس و موازنه گردد ، آن منتخب و اختيار شده است بالنّسبه به چيز دگر .
بنابراين از آنجا كه در معنيش نسبت به غير وجود دارد ، گفته شده است كه آن صيغهء تفضيل است و اصلش أخيَرْ بوده است ؛ درحالىكه صيغهء أفعل تفضيل نيست ، بلكه قبول انطباق معنى تفضيل را در مورد خود نموده است و متعلّق به غير شده است به مانند تعلّق أفعل تفضيل به غير ؛ گفته مىشود : زيدٌ أفضلُ من عَمرو ، و زيدٌ أفضلُهما . و گفته مىشود : زيدٌ خيرٌ من عمرو ، و زيدٌ خيرُهما .
و اگر لفظ خير أفعل التّفضيل مىبود ، لازم بود كه احكام آن بر اين جريان پيدا كند .