و امّا وحدتِ زيد وحدت عددى است . زيرا در برابر آن مىتوان عمرو و خالد را فرض نمود چه در خارج موجود باشد و چه نباشد .
صرف الوجود الذى لا أتم منه ، كلما فرضته ثانيا فإذا نظرت إليه فإذا هو هو
وجود داراى صرافت است ؛ چرا كه هر چه از معنى و مفاد آن ، و از مصاديق آن ، چه به نحو شديد باشد يا ضعيف ، بزرگ و يا كوچك ، مجرّد باشد و يا غير مجرّد ، متعيّن باشد و يا غير متعيّن ، ملكوتى باشد و يا مُلكى ، عقلى باشد و يا نفسى و يا طبيعى ؛ همه و همه در معنى صرف الوجود داخل هستند . و چون وجود را بِما هُوَ وُجودٌ در نظر گرفتهايم ، جميع اين ملاحظات را با اسقاط حدود ماهويّه ملاحظه نمودهايم .
و اين است معنى گفتار مؤسّس « حكمة الإشراق » كه :
صِرْفُ الوُجودِ الَّذى لا أتَمَّ مِنْهُ ، كُلَّما فَرَضْتَهُ ثَانيًا فَإذا نَظَرْتَ إلَيْهِ فَإذًا هُوَ هُوَ .
« صرف الوجودى كه از آن تمامتر و كاملتر تحقّق ندارد ، هر چيزى را در قبال و در برابر آن چيزِ دوّمى فرض كنى ، پس چون نظرت را به سوى آن دوختى ، خواهى ديد كه آن چيز دوّم همان چيز اوّل مىباشد . »
و بر همين اساس حضرت استاد قائل به « تشخّص وجود » بودند . و اين مسئله ادقّ و اعمق و الطف و اعلى مسئله از مسائل وحدت وجود ، در باب توحيد حضرت حقّ مىباشد .
اين مطالبى بود كه از بحثهاى شفاهى و دروس ايشان استفاده مىنموديم . جزاهُ اللهُ عن الحقِّ خيرَ الجزاءِ .
و امّا آنچه را كه در تعليقهء بحث ملّا صدرا در اينجا مرقوم داشتهاند براى اثبات بحث و نظريّهء وى اينست : « ملخّص برهان اين مىباشد كه هر هويّتى كه صحيح باشد از آن چيزى سلب گردد ، قضيه متحصّله اى است از ايجاب و سلب . و هر چيزى كه اينطور باشد حتماً مركّب از ايجاب ( ثبوت خودش براى