مىباشد . لهذا او كلّ الوجود است همانطور كه كلّ او وجود است . » « 1 »
تشريح علّامه ( قدّه ) حقيقت معنى وحدت بالصّرافه را
حضرت استاد علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه اين مسئله را تحكيم و قواعدش را مبرهن فرمودهاند ، و در ميان تلامذهء ايشان از مسائل مسلّمهء مبرهنهء اصوليّهء علم فلسفه و توحيد محسوب مىشود .
بر اساس همين قاعده ، نفى وحدت عددى را از ذات اقدس حضرت واجب عزّ شأنه نمودهاند ؛ و او را به وحدت حقّهء حقيقيّه كه صرف الوجود است و وحدتش بالصّرافه مىباشد متّصف ساختهاند ، و بر همين مرام شبههء ابن كَمّونه را مندفع كردهاند .
و وحدت بالصّرافه را اينطور بيان نمودهاند كه : مراد از شىء متّصف به وحدت ، آن شىء به نحو بساطت و محوضت و صرافت باشد كه بر تمام معانى و مفاهيم و مصاديق محتوى بر آنها احاطه و شمول داشته باشد ، بهطورىكه هر معنى و يا مصداقى را از آن شىء در نظر بگيريم خارج از آن نبوده ، بلكه داخل در آن بوده باشد و بتوان گفت : هُوَهُو است ؛ به خلاف شىء متّصف به وحدت عددى كه نظير و شبيه و مثل آن در خارج از آن تصوّر مىشود .
مثلًا حقيقت معنى و مفهوم انسان كه نفس ناطقه است ، داراى معنى صرافت است ؛ زيرا هر چه از اين مفهوم و معنى و ماهيّت را تصوّر نمائيم ، در خود معنى انسانيّت مفروضه وجود داشته و خارج از آن چيزى نمىباشد . معنى حيوان ناطق ، و شىء متحرّك بالارادهء عاقل ، و شىء متعجّب و باكى ، و بالاخره حقيقت افراد آن همچون زيد و عمرو هر چه را تصوّر كنيم ، در تصوّر اوّل ما كه تصوّر انسان باشد ، به نحو شمول و استيعاب و بساطت آمده و از آن بيرون نيست .
هامش
( 1 ) « اسفار اربعه » طبع حروفى ، ج 6 ، ص 110