كسانى كه پس از ايشان آمدهاند ، اين بحث شريف را مهمل گذاردهاند .
اينست در دست ما از جوامع حديث و كتب تفسيرى كه از ايشان مأثور مىباشد . ابداً اثرى از اين حقيقت در آنها نخواهى يافت ؛ نه با بيانى مشروح ، و نه با سلوك استدلالى .
و ما نيافتهايم چيزى را كه از روى چهرهء آن پرده برگيرد مگر آنچه را كه در كلام امام علىّ بن أبى طالب عليه أفضل السّلام وارد شده است .
زيرا كلام وى بود كه اين در را گشود ، و پرده را از آن برداشت و حجابش را زدود ؛ با بهترين سبيل و واضحترين طريق از برهان علمى .
و پس از وى بعد از سنهء هزار از هجرت در كلام فلاسفهء اسلاميّين . و آنان نيز تصريح كردهاند كه ما از كلام حضرت عليه السّلام استفاده نمودهايم .
و اينست تنها سرّ در اقتصار ما در بحث روائى سابق ، بر نقل نمونههائى از غُرَر كلامش عليه السّلام كه درخشنده و جالب است . زيرا سلوك در اين مسئله و شرح آن از مسلك احتجاج برهانى و استدلال فلسفى ، در گفتار غير آن حضرت عليه السّلام يافت نمىشود .
و به همين سبب بود كه ما در اين مسئله از عقد بحث فلسفى مستقلّ خوددارى نموديم ؛ زيرا براهينى كه در اين غرض و مقصد آورده شده است ، مؤلَّف مىباشد از اين مقدّماتى كه در كلام حضرتش عليه السّلام روشن و مبيّن گرديده است ، و زياده بر آنچه در گفتار او آمده است نمىباشد . و جميع آن براهين مبنى است بر « صرافت وجود » و « أحديّة الذّات » جلَّت عظمتُه . « 1 » « 2 » »
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرءان » ج 6 ، ص 109 و 110
( 2 ) حضرت استاد در تعليقه فرمودهاند :
« و براى شخص نقّاد بصير و متدبّر متعمّق جاى آن دارد كه شگفت او برانگيخته