فيلسوف اسلامى ملّا صدر الدّين شيرازى بحثى دارد در طىّ عنوان :
فى أنّ واجِبَ الْوُجودِ تَمامُ الأشْياءِ كُلُّ الْمَوْجوداتِ ، وَ إلَيْهِ يَرْجِعُ الامورُ كُلُّها .
« در اينكه واجب الوجود همگى چيزهاست و جميع موجودات مىباشد ، و همهء امور بدون استثناء به وى بازگشت مىنمايد . »
آنگاه گويد : « اين مسئله از غوامض الهيّه است كه ادراك آن مستصعب مىباشد مگر براى كسى كه خداوند به وى علم و حكمت لدُنّى داده باشد ( علمى و حكمتى از نزد خدا ) . و ليكن برهان قائم مىباشد بر اينكه : بَسيطُ الْحَقيقَةِ كُلُّ الأشْياءِ الْوُجوديَّةِ ، مگر آنچه را كه راجع به نقائص و أعدام بوده باشد .
و واجب الوجود ( تعالى ) بسيط الحقيقه است ؛ واحد از جميع وجوه
هامش
شود از بعضى از هفوات و پوچسرائىهائى كه از عدّهاى از علماء اهل بحث سر زده است ؛ در آنجا كه گفتهاند : اين خطبههاى علويّه كه در « نهج البلاغة » مىباشد ، ساختگى و مدسوس است . و بعضى گفتهاند : آنها را سيّد شريف رضىّ رحمة الله عليه وضع نموده است . ما سابقاً در اطراف اين سخن بىپايه و ساقط گفتگو داشتهايم .
و اى كاش من مىدانستم كه چگونه وضع و دسّ و ساختگى بودن ، مىتواند راه پيدا كند به سوى موقف علمىِ دقيق و عميقى كه قدرت و قوّت وقوف بر آن را نيافتند افهام علماء و انظار و آراء فلاسفه و دانشمندان در قرون متماديه ؛ حتّى پس از آنكه وى عليه السّلام باب آن را باز كرد و پردهاش را بالا زد . تا اينكه توفيق فهم و ادراك آن حاصل شد بعد از آنكه در طىّ طريق فكر مترقّى به مقدار مسير يك هزار سال راه پيموده شد . و احدى از صحابه و تابعين غير از او عليه السّلام طاقت نياوردند تا آن را حمل كنند و بفهمند .
آرى گفتار اين دسته از نسبت دهندگان به وضع و جعل ، با بلندترين ندا حاكى از آن مىباشد كه ايشان چنين گمان داشتهاند كه حقائق قرآنيّه و اصول عاليهء علميّه چيزى نمىباشد مگر مفاهيم مبتذلهء عامّيّه ، و فقط برترى آنها بواسطهء لفظ فصيح و بيان بليغ است . »