خودش ) و سلب ( نفى غيرش از آن ) خواهد بود .
اين امر نتيجه مىدهد كه هر هويّتى كه چيزى از آن سلب شود مركّب است . و منعكس مىشود به عكس نقيض به آنكه : ذاتى كه بسيط الحقيقه باشد چيزى از آن سلب نمىشود .
و اگر مىخواهى بگو : بَسيطُ الْحَقيقَةِ كُلُّ الأشْياءِ . « چيزى كه بسيط الحقيقه است جميع چيزها مىباشد . »
و البتّه نبايد غفلت كنى كه اين قضيّهء حمليّه ( يعنى حمل اشياء بر بسيط الحقيقه ) از قبيل حمل شايع صناعى نيست . چون در حمل شايع ( مثل كلام ما : زيد انسان است ، و زيد قائم است ) محمول كه بر موضوعش حمل مىشود با هر دو جهت ايجابى و سلبى است كه ذاتش از آن دو تا تركيب يافته است .
و اگر حمل شود چيزى از اشياء بر بسيط الحقيقه از جهت آنكه مركّب مىباشد ، در اين صورت صادق است بر او حتّى از جهت سلبيّهء خود ؛ پس مركّب مىشود درحالىكه آن را بسيط الحقيقه فرض نمودهايم ؛ هَذا خُلْفٌ ( اين خلف است ) .
لهذا محمول بر صرف الوجود فقط بايد جهات وجوديّهء اشياء باشد ؛ و اگر مىخواهى بگو :
او واجد جميع كمالات است ؛ و يا او مهيمن و مسيطر بر جميع كمالات است . و از همين قبيل مىباشد حمل مشوب بر صرف ، و حمل محدود بر مطلق . » « 1 »
حكيم متألّه حاج ملّا هادى سبزوارى ( أعلى اللهُ درجتَه ) نيز تعليقهاى
هامش
( 1 ) أسفار أربعه » طبع حروفى ، ج 6 ، ص 110