« پاك و منزّه است آنكس كه اشياء را به ظهور آورد ، درحالىكه خودش عين آنها بود . »
و شيخ إبراهيم عراقى همدانى نيز گويد :
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لا جرم عين جمله اشيا شد
و اين بيت وى از جمله ابيات بند سوّم از يكى از ترجيع بندهاى وى است كه مجموعاً يازده بند مىباشد ، و تمام بند مزبور بدين ترتيب است :
آفتاب رخ تو پيدا شد * عالم اندر تَفَش هويدا شد
وام كرد از جمال تو نظرى * حسن رويت بديد و شيدا شد
عاريت بستد از لبت شكرى * ذوق آن چون بيافت گويا شد
شبنمى بر زمين چكيد سحر * روى خورشيد ديد و دروا شد
بر هوا شد بخارى از دريا * باز چون جمع گشت دريا شد
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لا جرم عين جمله اشيا شد
نسبت اقتدار و فعل به ما * هم از آن روى بود كو ما شد
جام گيتىنماى او مائيم * كه به ما هر چه بود پيدا شد
تا به اكنون مرا نبود خبر * بر من امروز آشكارا شد
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين « 1 »
هامش
( 1 ) « كلّيّات ديوان عراقى » انتشارات سنائى ، ص 123