و اين معنى از وحدت ، همان چيزى است كه تثليث نصارى بدان دفع مىشود . زيرا ايشان موحّد هستند در عين تثليث ؛ و ليكن آن وحدتى را كه به آن اذعان دارند وحدت عدديّه مىباشد كه از ناحيهء دگر با كثرت منافات ندارد . آنان مىگويند : اقانيم ( اب ، ابن ، روح ) ( ذات ، علم ، حيات ) سه تا هستند درحالىكه واحد مىباشند ؛ مثل انسان زندهء عالم . به جهت آنكه او چيز واحدى است چون انسان زندهء عالم است ، و در عين حال سه تا مىباشد چون انسان و حيات و علم است .
و ليكن تعليم قرآنى اين را نفى مىكند ؛ زيرا از انواع وحدت ، وحدتى را براى خداوند اثبات مىنمايد كه با وجود آن ، فرض هر گونه كثرت و تمايزى درست در نمىآيد نه در ذات و نه در صفات . و هر چه در اين باب فرض گردد عين آخر مىباشد ، چون حدّ ندارد .
پس ذات خداى تعالى عين صفات اوست . و هر صفتى كه براى وى فرض شود عين صفت دگر است ؛
تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ .
« 1 »
سُبْحانَهُ [ وَ تَعالى ] عَمَّا يَصِفُونَ .
« 2 »
« بلند مقام است خداوند از آنچه را كه با وى شريك مىآورند . و مقدّس و منزّه است از آنچه كه او را توصيف مىكنند » .
آيات قرآن ، صفت قهّار را به دنبال وحدت بالصّرافه ذكر مىكند
و بدين لحاظ مىباشد كه تو مىبينى آياتى كه خداوند را به صفت قهّاريّت توصيف مىنمايند ، در ابتدا به صفت وحدت توصيف مىكنند سپس
هامش
( 1 ) ذيل آيه 63 ، از سورهء 27 : النّمل
( 2 ) اقتباس استاد است از آيات . زيرا در آيه 100 ، از سورهء 6 : الانعام :سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَاست . و در آيه 91 ، از سورهء 23 : المؤمنون ، و نيز در آيه 159 ، از سورهء 37 : الصّافّات :سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَوارد مىباشد .