تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
چون لفظ « احد » فقط در جائى استعمال مىشود كه فرض امكان تعدّد را از برابرش مىزدايد . گفته مىشود : ما جاءَني أحَدٌ . « احدى در نزد من نيامد . » و بدين عبارت نفى مىكند كه يك نفر و نيز دو نفر و نيز اكثر از دو نفر نزد او نيامده‌اند . و خداوند مىفرمايد :
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ [ فَأَجِرْهُ ]
« 1 » . « و اگر احدى از مشركين از تو پناه بخواهد او را پناه بده ! » اين گفتار شامل يك نفر و دو نفر و جماعت مىشود و از حيطهء حكمش عددى خارج نمىباشد . و خداوند مىفرمايد :
أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ .
« 2 » « يا احدى از شما از محلّ براز نمودن ( غائط كردن ) بازگشت . » اين طرز سخن شامل يك تن و بيشتر مىشود و از آن كسى بيرون نمىتواند بود . بناءً على هذا ، استعمال لفظ احد در كلام خدا :
هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
، در جملهء اثباتيّه بدون جملهء نفى ، و بدون تقييد آن به اضافه و يا تقييد آن به وصف ، مىرساند كه هويّت خداى تعالى به حيثيّت و كيفيّتى مىباشد كه فرض هر گونه هويّت مماثلى را از وى دفع مىكند و بر كنار مىدارد ؛ چه آنكه واحد بوده باشد يا كثير . بنابراين به حسب فرض صحيح با قطع نظر از حال او در خارج محال مىباشد . و بدين سبب است كه خود را خداوند اوّلًا توصيف نمود به آنكه وى صَمَد است ؛ يعنى موجود توپُرى كه جوف ندارد و مكانى خالى از او نيست ، و ثانياً به آنكه او
لَمْ يَلِدْ
است ( نزائيده است ) ، و ثالثاً به آنكه او لَمْ يُولَدْ است
هامش
( 1 ) صدر آيه 6 ، از سورهء 9 : التّوبة ( 2 ) قسمتى از آيه 43 ، از سورهء 4 : النّساء