و دربارهء مسيح عقيده شان آنست كه وى كسى نيست مگر بندهء خدا و رسول وى ؛ همچنانكه بنا بر ضبط تاريخ ، مسيحيّون حبشه و غيرها اينچنين بودهاند . على هذا معنى اينطور مىشود : اگر نصارى از آنچه را كه معتقدند دست برندارند ( از باب نسبت دادن گفتار بعضى از جماعت را به جميعشان ) ، البتّه آتش خداوندى به گروه كافران از آنان مسّ خواهد كرد ؛ و ايشان عبارتند از قائلين به تثليث از آنها .
و در تفسير آيه :
مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ
فرمودهاند :
« ردّ قول آنانست كه :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
؛ يا ردّ اين گفتارشان با ضميمهء گفتار ديگرشان كه در آيه سابقه حكايت شد كه :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ
؛ و محصّل عقيده و گفتارشان اشتمال مسيح مىباشد بر جوهرهء الوهيّت ؛ به اينكه مسيح با سائر رسولان خداوندى كه خدا ايشان را پيش از اين ميرانيده است تفاوتى ندارد . آنان نيز بشرى بودهاند فرستاده شده بدون آنكه ارباب بوده باشند و صاحب اختيار ، بدون خداى سبحانه .
و همچنين مادرش مريم ، صدّيقهاى بوده است كه آيات خدا را تصديق مىنموده است و او نيز بشر بوده است . و عادت مسيح و مادرش هر دو نفر آن بوده است كه طعام مىخوردهاند . و خوردن طعام با خصوصيّات و لوازم دنبال آن مبنى است بر اساس حاجت ؛ و آن اوّلين علامت و نشانه از علامتهاى امكان و مصنوعيّت آنها مىباشد .
بنابراين تحقيقاً مسيح عليه السّلام ممكن الوجود بود ، و از ممكن الوجود تولّد يافته بود ، و عبد و رسول بود ، و مخلوقى بود زائيده شده از مادرش - كه هر دوتاى آنها خدا را مىپرستيدند و بر سبيل افتقار و نياز قدم بر مىداشتند - بدون آنكه ربّ بوده باشد .
و كتب انجيلى كه در دست مسيحيان مىباشد معترف است بدين