مىگفت : إلّا الإلَهُ الْواحِدُ ، آنچه را كه از حقيقت توحيد مورد نظر بود افاده نمىداد .
بنابراين اصل ، معنى اينطور مىشود : در عالم وجود ، چيزى كه براى جنس إله اصل محسوب گردد وجود ندارد مگر إله واحد . و به گونهاى از وحدت اتّصاف دارد كه اصلًا قبول تعدّد را نمىكند ؛ نه تعدّد ذات ، و نه تعدّد صفات ؛ نه در خارج ، و نه در فرض .
و اگر گفته مىشد :
وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ
، گفتار نصارى بدان دفع نمىشد كه :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
؛ زيرا آنان وحدت را در خداوند انكار ندارند بلكه معتقدند كه خداوند داراى ذات واحدهاى مىباشد كه با صفات سهگانهاش متعيّن شده است . و آن ذات واحد است در عين آنكه كثرت حقيقيّه دارد .
و احتمال ايشان مندفع نمىگشت مگر به اثبات وحدتى كه از آن اصلًا كثرت نتواند تأليف يابد . و آن حقيقتى است كه قرآن كريم از آن بخصوصه و بشخصه با گفتارش :
وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ
انتظار دارد و در صدد اثبات آن مىباشد .
و اين از معانى لطيفهاى مىباشد كه كتاب الهى در حقيقتِ توحيد بدان نظاره گر است . و إن شاء الله تعالى ما در بحث قرآنى مخصوصى ، و سپس در بحث عقلى ، و آنگاه در بحث نقلى ايفاءِ حقّ آن را خواهيم نمود . »
و در تفسير :
وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
فرمودهاند :
« تهديد قرآن است نصارى را به عذاب دردناك اخروى بنا بر ظاهر آيه كريمه .
از آنجا كه اعتقاد به تثليث كه گفتار :
إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
آن را متضمّن است ، در ظرفيّت و گنجايش عقول عامّهء مردم نمىباشد كه آن را تعقّل نمايند ،