طبيعتى مخصوص به خود ملبّس كرد .
بنابراين ، محصّل كلام ابن فارض اين مىشود كه : پيش از آنكه آن اجرام متكاثفه هنوز در مرتبه رتق و بستگى بودند ، بالاى فلك اثير و زير كره خاك يكى بودند ؛ و بالائى و پائينى معنى نداشت و فوقيّت و تحتيّت آنجا نبود .
و اين فتق و بسط و تمييز درباره آن موجود مقبوض مجتمع غير متميّز به مقتضاى حكمت من بود ، تا تميز و جدائى ميان صاحبان قبض واقع شود ؛ و كمال تفصيل كه تحقيق مطلوب و قصد اوّل كه كمال اسمائى مىباشد و بر آن موقوف بود ، به حصول پيوندد .
پس تعيّن و تميّز جهات فوق و تحت ، اثرِ حكمِ فتق من است . لا جرم همه در تحت حكم منند از بالا و زير ، و خاضع و خاشع من ، بر أصل و اساس خضوع و خشوع هر جزء كلّ خود ؛ و هر فرع اصل خودش را .
17 - و هيچ شبههاى نيست در هيچ جزئى از اجزاى صورت اجمالى من كه عنصر من مىباشد ، در كلّيّت و نفى غيريّت و كمال جمعيّت مقام احديّت جمع من . زيرا نظر در اين مقام جمع موجب يقين است ؛ بلكه حقيقت اين مقام جمع من ، خود عين يقين و رافع همهء شبهههاست ، و به نسبت با حقيقت و مقام من هيچ جهتى مُبيَّن و هيچ بعدى معيّن نيست . چونكه در نظر جمع ، بالا و زير ، و قرب و بعد يكرنگ مىنمايد و كلمهء أيْنَ كه مُعيِّن و مُحدِّد جهت مكانى است ، مقتضى جدائى و تفرقه و بيگانگى مىباشد ؛ لهذا در مقام جمعيّت من لفظ مكان جا ندارد .
18 - و در من عدد هم وجود ندارد . زيرا شمارش ، قاطع و مُميِّز است ؛ چنان كه حدّ نيز قاطع است ميان محدود با غير آن . لهذا چون به نسبت با اين حضرت و مقام حقيقت جمعيّت من ، عدد دو و سه و چهار مثل عدد واحد است ، به حكم سرايت وحدت حقيقى و جمعيّت آن از مقام احديّت جمع من ،
الله شناسى (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٤