جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً .
« 1 » و ديگر از زبان حقيقت محمّدى صلّى الله عليه و آله ، كه سرايندهء اشعار ترجمان اوست در تقرير از زبان حقيقت محمّدى صلّى الله عليه و آله ، كه آدم در صورت دعوت و خلافت ، نائب و خليفهء اوست و جملهء انبيا و رسل همه خلفا و نوّاب آن حقيقت هستند .
11 - بنابراين هيچ فلكى از افلاك نيست مگر آنكه از نور باطن و تجلّى از ذات من به حكم :
وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها
، « 2 » آنجا به صورت فرشتهاى ظاهر و معيّن است ، كه آن ملك آنجا به دقائق و حقائق هر كارى كه در هر فلكى فرشتهاى بدان مأمور مىباشد قيام دارد ؛ و آن فرشته ، كمال اهتداء و حقيقت ارتقاى او بر ادراك آن فلك مقصور است ، و به هر يك هدايت را هديّه مىدهد و به غايت كمال خودش دعوت مىكند .
و از حقيقت اين راز پنهان و سرّ نهان ابن عبّاس سخن گفته كه مفادش اينست كه :
حَتَّى إنَّ فى كُلِّ سَماءٍ ابْنُ عَبّاسٍ مِثْلى .
« حتّى آنكه در هر آسمانى يك ابن عبّاس به مثابه و نظير من وجود دارد . »
على هذا ، محصّل بيت اين مىشود كه : چون صورتى جزئى كه از من در هر فلكى وجود دارد از نور باطن من جان يافته است ، و به صورت ملك و فرشتهاى در آن فلك ، اهل آن فلك را از ملائكه ، به حقائق و دقائق هر يك متصدّى شده است ؛ پس من به اين صورت و صفت كلّيّت كه مراست در زير حكم آسمان بهشت چگونه تن در دهم ؟ !
12 - و هيچ ناحيهاى از نواحى بسيط زمين وجود ندارد مگر آنكه در آن قطرهاى از فيض رحمت ظاهر من داخل شده است ؛ و ابرهاى آسمان از بركت
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 30 ، از سورهء 2 : البقرة : « من در روى زمين قراردهندهء جانشين مىباشم ! »
( 2 ) قسمتى از آيه 12 ، از سورهء 41 : فصّلت