چون هوا رنگ آفتاب گرفت * هر دو يكسان شدند نور و ظلام
« 1 »
روز و شب با هم آشتى كردند * كار عالم از آن گرفت نظام
گر ندانى كه اين چه روز و شب است * يا كدام است جام و باده كدام
سريان حيات در عالم * چون مى و جام فهم كن « 2 » تو مدام
انكشاف حجاب علم يقين * چون شب و روز فرض كن و سلام
ور نشد اين بيان ترا روشن * جمله ز آغاز كار تا انجام
جام گيتىنماى را به كف آر * تا ببينى به چشم دوست مدام
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
اى به تو روز و شب جهان روشن * بىرخت « 3 » چشم عاشقان روشن
به حديث تو كام دل شيرين * به جمال تو چشم جان روشن
هامش
( 1 ) در « مجموعهء آثار فخر الدين عراقى » طبع انتشارات زوّار ( سنهء 1372 ه . ش ) اين بيت به اين صورت آمده استيا هوا رنگ آفتاب گرفت * رخت برداشت از ميانه ظلام( م )
( 2 ) در طبع « ز » ( زوّار ) با عبارت « چون شب و روز فرض كن » در بيت بعد جابهجاست .
( 3 ) . طبع « ز » : به رخت