مهر رخسار تو مىتابد ز ذرّات جهان * هر دو عالم پر ز نور و ديده نابينا چه سود
و دليل هستى حقّ جز حقّ نتواند بود كه به هيچگونه كثرت را به هستى او راه نيست ؛ و دليل را از هستى ناگزير است .
هم به چشم دوست ديدم چون جمالش جلوهگر « 1 » * كآفتاب از مشرق هر ذرّه تابان گشته بود
» تا آنكه مىفرمايد :
« چون عدم ضدّ و ندّ شىء موجب « 2 » خفاء و عدم ظهور آن شىء است
فرمود كه :
متن :
چو نبود ذات حقّ را ضدّ و همتا * ندانم تا چگونه داند او را
يعنى ذات حقّ را مشابهى و مماثلى نيست ؛ چه هر چه هست همه اوست و غير او موجود نيست .
و طلب دليل بر ذات حقّ همچو طلب دليل ماهى است بر وجود آب . از حضرت شيخ جنيد بغدادى پرسيدند : ما الدَّليلُ عَلَى وُجودِ الصّانِعِ ؟ !
فرمود كه : أغْنَى الصَّباحُ عَنِ الْمِصْباحِ ! « 3 »
روز را نيست حاجتى به چراغ * روز خود دارد از چراغ فراغ
هامش
از طبع دار العلم للجميع ( سنهء 1372 قمريّه ) ص 104 ؛ و از دار صادر - بيروت ( سنهء 1382 قمريّه ) ص 70 ؛ و در هر دو نسخه با كلمهء « وَ ما ذاكَ » ضبط شده است .
( 1 ) نسخهء « ز » و طبع سنگى : جلوه كرد
( 2 ) نسخهء « ز » : به موجب «
( 3 ) دليل بر وجود صانع چيست ؟ ! گفت : چون سپيده بدمد ما را از چراغ بىنياز مىكند ! »