كلمات بعضى از بزرگان علم ، در عجز از ادراك نهايت توحيد
و از اين سخن معلوم مىشود كه دانش ارباب استدلال نه دانشى است كه منجرّ به يقين گردد ؛ وَ مِنْ هَذا قالَ أبو عَلىٍّ عِنْدَ وَفاتِهِ :
عَرَبيَّةٌ
: يَموتُ وَ لَيْسَ لَهُ حاصِلٌ * سِوَى عِلْمِهِ أنَّهُ ما عَلِمْ « 1 »
وَ في هَذا قالَ الإمامُ الرّازىُّ : عَرَبيَّةٌ
نِهايَةُ إدْراكِ الْعُقولِ عِقالُ * وَ غايَةُ سَعْىِ الْعالمينَ ضَلالُ
هامش
( 1 ) « بو على مىميرد و از زندگانى حاصلى بدست نياورده است مگر آنكه دانسته است كه ندانسته است . »
« و راجع به اين مطلب امام فخر رازى مىگويد : نهايت فهميدن عقلها پابندى است همچون عِقال شتر كه بر دستهاى او مىبندند ، و غايت كوشش دانشمندان و عالمان گم شدن مىباشد . »
در « كشكول » شيخ بهائى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 62 ، از زمخشرى نقل كرده است كه وى مىگويد :العلمُ لِلرّحمنِ جلَّ جلالُهُ * و سِواهُ فى جَهَلاتِهِ يَتَغمْغمُ
ما لِلتُّرابِ و لِلعلومِ و إنّما * يَسعَى لِيَعلَمَ أنّهُ لا يَعلَمُ [ 1 ]و امام فخر رازى مىگويدنِهايةُ إقدامِ العقولِ عِقالُ * و غايةُ سَعى العالمينَ ضَلالُ
و لم نَستفِدْ من سَعيِنا طولَ عُمرِنا * سِوَى أن جَمَعْنا فيه قيلَ و قالوا
و أرواحُنا مَحبوسةٌ فى جُسومِنا * و حاصِلُ دُنيانا أذًى و وَبالو خيّام گويد :اسرار ازل را نه تو دانىّ و نه من * وين خطّ معمّى نه تو خوانىّ و نه من
هست از پس پرده گفتگوى من و تو * چون پرده برافتد نه تو مانىّ و نه من- [ 1 ] - در كتاب « معجم الادباء » ج 19 ، ص 129 نيز اين ابيات را از زمخشرى نقل كرده است -