ديدهء حقّبين اگر بودى ترا * او رخ از هر ذرّه بنمودى ترا
اين گروه عارفان حقيقىاند كه همهء اشياء را به نور الهى دريافتهاند ، و در صور جميع مظاهر ، حقّ را ظاهر ديده و وارث قائل عَرَفْتُ الأشْياءَ بِاللَّه « 1 » گشتهاند . و جماعتى ديگر كه از مقام تقليد قدم فراتر ننهادهاند و بنا بر عدم استعداد فطرى به مرتبهء شهود حقيقى كه ذكر رفت نرسيدهاند ، اثبات مبدأ واحد كه منشأ كثرات است به استدلال مىنمايند ؛ و از اشياء غير از امكان معلوم ايشان نشده است ، از وجود ممكنات استدلال بر وجود واجب مىنمايند .
چون دليل ايشان بر اثبات واجب الوجود ممكن است ، « 2 » فرمود كه :
متن :
ز امكان مىكند اثبات واجب * ازين حيران شد اندر ذات واجب
تا آنكه مىفرمايد :
از اين استدلال او را معلوم گشت كه واجب الوجودى بايد كه باشد ، فأمّا معرفت حقيقى كه علم به حقيقت حال است حاصل نشد ؛ چو آن معنى به نفى غير ميسّر است نه به اثبات .
هر چند موجوداتِ بيشتر اثبات مىنمايند ، از توحيد دور تر مىافتند « 3 » . هر كه حقّ را بوسيلهء اشياء مىداند ، به حقيقت جاهل است . فأمّا هر كه اشياء را به حقّ داند او عارف است
هامش
( 1 ) . من اشياء را به خدا شناختم . » گويندهء اين سخن بنا بر تصريح مصنّف در صفحهء بعد ، خود وجود مقدّس رسول الله مىباشد .
( 2 ) در طبع انتشارات زوّار ( كه در ص 166 از طبع سوّمِ جلد أوّل « اللهشناسى » به عنوان نسخهء « ز » معرّفى شد ) اينطور وارد است : چون دليل ايشان بر اثبات واجب ، وجودِ ممكن است . . . ( م
( 3 ) نسخهء « ز » : اثبات مىنمايد ، از توحيد دور تر مىافتد .