تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ندارد ممكن از واجب نمونه * چگونه داندش آخر چگونه زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى ندانستى كسى كين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست جهان جمله فروغ نور حقّ دان * حق اندر وى ز پيدائيست پنهان چه نور حقّ ندارد نقل و تحويل * نيايد اندرو تغيير و تبديل تو پندارى جهان خود هست دائم * بذات خويشتن پيوسته قائم كسى كو عقل دورانديش دارد * بسى سرگشتگى در پيش دارد ز دورانديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر او چشم دگر جوى « 1 »

شرح شيخ محمّد لاهيجى بر ابيات شبسترى در « گلشن راز »

عالم خبير و عارف بصير شيخ محمّد لاهيجى در « شرح گلشن راز » در تفسير و توضيح اين ابيات آورده است : جماعتى كه مِن عِندِ الله به عنايت ازليّه مخصوص شده‌اند و توفيق هدايت الهى ايشان را از حضيض مقام استدلال از اثر به مؤثّر ، به اوج مراتب شهود مؤثّر در اثر رسانيده ، و در تجلّى احديّت ذات فانى گشته ، بعد از بقا و شعور ، به ديدهء حقّ بين مشاهده نموده‌اند كه ذات واحد مطلق است كه از عالم غيب هويّت به مراتب اسماء و صفات و آثار تنزّل نموده ، و هرجا و در هر مظهرى به نوعى ظهور يافته است ، و همهء اشياء قائم به وجود حقّند و حقّ قيّوم همه است . نظم
: گنج پنهانست زير هر طلسم * پيش عارف شد مسمّى عين اسم
هامش
( 1 ) « ديوان گلشن راز » بخطّ نستعليق عماد اردبيلى ، ص 9 تا ص 11