تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
« سپس حضرت فرمود : اى معاويه ! من براى تو در اين مطلب قاعده‌اى استوار نمودم ؛ تو طبق آن عمل كن ! زيرا اگر بر آن حالى كه بودى مىمردى تحقيقاً حال تو زشت‌ترين حالها بود ! بنابراين ، نفريبد تو را گفتار كسى كه مىپندارد خداى تعالى با چشم ديده مىشود ! حضرت فرمود : از اين شگفت‌انگيزتر هم گفته‌اند ؛ آيا نسبت مكروه و ناروا به آدم نداده‌اند ؟ ! آيا به إبراهيم عليه السّلام نسبت نداده‌اند آنچه را كه نسبت داده‌اند ؟ ! آيا به داود عليه السّلام نسبت حديث پرنده را نداده‌اند ؟ ! آيا به يوسف صدّيق حديث زليخا را نسبت نداده‌اند ؟ ! آيا به موسى عليه السّلام نسبت كشتن را نداده‌اند ؟ ! آيا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله نسبت قضيّهء زيد را نداده‌اند ؟ ! آيا به علىّ بن أبى طالب عليه السّلام نسبت داستان قطيفه را نداده‌اند ؟ ! ايشان بدين نسبتها قصدشان توبيخ اسلام مىباشد ، تا با پاشنه‌هاى پاى خود به قهقرا بازگشت نموده ، و در مسير خلاف رهسپار شوند . خداوند چشمانشان را كور كند همان‌طور كه چشمان دلشان را كور كرده است . خداوند از آنچه را كه مىپندارند بالاتر است به بالائى و بلندى بزرگى ! »

ابيات شيخ محمود شبسترى در حتميّت ديدن خدا را با خدا

عارف بلند پايهء : مرحوم شيخ محمود شبسترى أعلى اللهُ درجتَه در اين مقام مىگويد :
حكيم فلسفى چون هست حيران * نمىبيند ز اشيا غير امكان ز امكان مىكند اثبات واجب * وزين حيران شده در ذات واجب گهى از دور دارد سير معكوس * گهى اندر تسلسل گشته محبوس چو عقلش كرد در هستى توغّل * فروپيچيد پايش در تسلسل ظهور جمله اشيا به ضدّ است * ولى حقّ را نه مانند و نه نِدّ است چو نبود ذات حقّ را شبه و همتا * ندانم تا چگونه داند آن را