اى واى بر ايشان ! آيا نشنيدهايد كه خداوند تعالى مىگويد :
« چشمها وى را ادراك نمىنمايند ، و او چشمها را ادراك مىكند ؛ و اوست خداوند لطيف خبير . »
و نيز گفتار وى را به موسى : « ابداً تو مرا نخواهى ديد ! و ليكن نظر به كوه كن پس اگر آن كوه در جاى خودش استقرار داشت در آن صورت مرا مىبينى ! در اين حال چون پروردگار او به كوه تجلّى كرد كوه را از هم شكافت و خرد كرد . »
در آن حال فقط خداوند از نور خودش بر كوه به قدر مقدار نورى كه از سوراخ سوزن بيرون رود طلوع كرد ؛ كه زمين شكافته شد و كوه صيحهء مرگ زد ، و موسى به حال موت بر روى زمين افتاد . چون به حال خود باز آمد و افاقه يافت و روحش به كالبدش برگشت گفت : پاك و مقدّس و منزّه هستى تو اى پروردگار من ! من از سخن آنكس كه مىپنداشت تو ديده مىشوى بازگشت نمودم ، و به سوى تو توبه آوردم ، و به عرفان خويشتن نسبت به تو رجعت كردم كه : ديدگان و چشمهاى ظاهر نمىتوانند به تو برسند ؛ و من اوّلين ايمانآورنده و اوّلين اقراركننده مىباشم به اينكه تو مىبينى و تو ديده نمىشوى ؛ و تو در بالاترين منظر و راقىترين ديدگاه دل و جان قرار دارى » !
كمترين حدّ معرفت خدا و رسول خدا و امام
ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ : إنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الإنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الإقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ . وَ حَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّهُ لَا إلَهَ غَيْرُهُ ، وَ لَا شَبِيهَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ ، وَ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّهُ قَدِيمٌ مُثْبِتٌ مَوْجُودٌ « 1 » غَيْرُ فَقِيدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَيْرِ شَبِيهٍ وَ لَا مُبْطَلٍ ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ .
وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ وَ الشَّهَادَةُ بِالنُّبُوَّةِ ، وَ أَدْنَى مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ
هامش
( 1 ) در عبارت « كفاية » مُثْبِتٌ بِوُجودٍ وارد است .