دنيا و آخرت من مىگردد . اى علىّ مرتضى حقّاً و واقعاً تو سكّهاى هستى كه داراى دو رو و دو سمت و دو وجهه است : اين طرفش غضب و شمشير و آن طرفش حيات جاودان و توحيد و عرفان خواهد شد !
پس تو چه كسى هستى كه كار خدائى مىنمائى و از ديگران ساخته نيست ؛ اين عوالم ملك و ملكوت مطيع و رام تو هستند . قدرت ايمان تو در دلها اثر مىكند و تسخير مىنمايد ؛ قدرت توحيد و عرفان تست كه در دل من كافر كه براى جنگ و مبارزه با تو آمدهام چنان اثر بخشيد كه در يك لحظه مرا مسلمان كرد . آرى عوالم مادّى و مثالى و عقلى بحول و قوّهء خداوندى همه مطيع تو مىباشند ؛ و اگر عوالم تعدادشان هجده هزار و يا بيشتر بوده باشند ، هيچگاه مطيع و منقاد هر نظرى نمىشوند ؛ فقط نظر تست كه همهء آنها را مطيع و فرمانبردار كرده است .
چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را
راز بگشا اى علىّ مرتضى * اى پس از سوءُ القَضا حُسْنُ القَضا
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است * يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت چون دارى نهان * مىفشانى نور چون مه بىزبان
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه * شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول * بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بىگفتن چو باشد رهنما * چون بگويد شد ضيا اندر ضيا
چون تو بابى آن مدينهء علم را * چون شعاعى آفتاب حلم را
باز باش اى باب بر جوياى باب * تا رسند از تو قُشور اندر لُباب
باز باش اى باب رحمت تا ابد * بارگاه ما لَهُ كُفْواً أحَدْ
اى علىّ مرتضى ! پرده برگير و زبان به افشاء اسرار بگشا ! اى كسى كه براى من پس از سوء خاتمتِ شرك و هلاكت در راه طاغوت ، تبديل به حسن عاقبت ايمان و حيات جاويد در سبيل خدا گشتى ! و يا پس از خليفهء ثالث كه غاصب