مقام و منزلت تو بود ، حقّ خلافتت را بدست آوردى و قضاى نيكوى الهى براى جميع خلائق گرديدى ! ال آن من از تو تمنّا دارم يا تو آنچه بر عقلت رسيده است و موجب إعراض از نبرد و انصراف از پيكار شده است براى من بازگو نمائى ؛ و يا من آنچه از ترشّحات نفحات سبحانيّه و سبحات رحمانيّهات بر من رسيده است ، و قلب مرا مؤمن و روح مرا صاحب يقين كرده است براى تو شرح دهم !
اين فيوضات قدسيّه و الطاف قدّوسيّه همه از دل مبارك تو مىباشد كه بر من سرازير شده است ؛ در اين صورت چطور متصوّر است كه تو آن را مكتوم دارى ؟ همانند ماه شب چهاردهم كه در آسمان نور مىدهد و بدون زبان ، مردم را در ظلمات شب راهنمائى مىنمايد . امّا اگر فرضاً ماه علاوه بر پرتو افشانى خويش با زبان هم امداد كند در آن صورت نورٌ علَى نور است ؛ و با فعل و قول ، و با تكوين و تشريع ، عالم تاريك را به سرزمين ضياء و نور هدايت مىنمايد !
اى باب مدينهء علم پيامبرى ، و درِ شهر دانش نبوىّ ، از آنجا كه تو چنين سمتى را يافتهاى و همچون شعاع آفتاب حلم و بردبارى و شكيبائى رسول اكرم هستى ، از تو مىخواهم تا باز باشى بر جويندگان علم و پويندگان راه سلامت و عقل و دانش ؛ تا بدينوسيله خامها پخته شوند ، و پوستها و قشرها به درون و لبّ برسند ، و عالَم خام و استعداد محض به فعليّت صرفه نائل گردد .
اى باب مدينهء علم ، تا ابد باز باش و يك دم بسته مشو ؛ زيرا تو بارگاهى مىباشى كه همتا و انبازى براى تو نيست ، و يكّه تنِ معركهء اين فضيلت و رسالت مىباشى كه در درگاه خداوند لا شَريكَ لَه پاسدارى مىنمائى ، و تو هستى كه از عهدهء اين مراقبت و پاسدارى بر مىآئى !
تصريح مولانا كه بدون شيخ و استاد به جائى نمىتوان رسيد
هر هوا و ذرّهاى خود منظرى است * ناگشاده كى بود كآنجا درى است
تا نبگشايد درى را ديدهبان * در درون هرگز نجنبد اين گمان
چون گشاده شد درى حيران شود * مرغ امّيد و طمع پرّان شود