آن يكى ماهى همىبيند عيان * و آن يكى تاريك مىبيند جهان
و آن يكى سه ماه مىبيند بهم * اين سه كس بنشسته يك موضع نَعَم
چشم هر سه باز و چشم هر سه تيز * در تو آميزان « 1 » و از من در گريز
سحر عين است اين عجب لطف خفى است * بر تو نقش گرگ و بر من يوسفى است
عالم ار هجده هزار است و فزون * هر نظر را نيست اين هجده زبون « 2 »
اى علىّ مرتضى كه تو باز خوششكار عرش خداوند مىباشى ؛ و بهترين و عالىترين نفوس را به دام محبّت و فتوّت و حقّ بينى خويشتن صيد مىكنى ، و
هامش
آورده است :دهى چون بهشتى برافروخته * بهشتى صفت حُلّه بر دوخته( 1 ) در « لغتنامهء دهخدا » ج 2 ، كتاب « آ » ص 183 ، ستون وسط ، در لفظ « آميزان » آورده است كه : يعنى در حال آميختن .
( 2 ) در « لغتنامهء دهخدا » ج 25 ، كتاب « زاء » در لفظ « زبون » ص 202 ، ستون سمت راست آورده است : زبونِ كسى بودن به معنى مطيع او بودن است . و از جمله شواهد شاهدى از عطّار ذكر كرده است :زبون عشق شو تا بر كشندت * كه هر گاهى كه كم گشتى فزونىو شاهدى از مولوى ذكر نموده است :ما چو مصنوعيم و صانع نيستيم * جز زبون و جز كه قانع نيستيمو شاهدى از ملّا حسين كاشفى ذكر كرده است :براى يك دمه شهوت كه خاك بر سر آن * زبون زن شدن آئين شير مردان نيست