از جان شهوى بيرون برده به عالم روح معنوى و حيات سرمدى منتقل مىنمائى ؛ و از خود برون و به خداوندشان پيوند مىدهى ! اينك براى من بازگو كن كه از پروردگارت چه مشاهده نمودى ، تا دست از كشتن من بازداشتى و مرا به خداى خودم وصل نمودى ؟ !
چشمان سرّ و باطن تو ، علم غيب آموخته است ، درحالىكه چشمان حاضران دگر دوخته شده و خيّاطى گرديده است . ( ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ ! )
بسيار عجيب است اين مطلب كه سه نفر با هم در يك موضع نشستهاند : يكى موحّد است و خداى را به وحدت مىبيند و جميع عالم را ظهور و طلوع روى وى مشاهده مىنمايد ؛ و دوّمى مشرك و بتپرست است و انكار آفريدگار جهان مىنمايد و به مادّهپرستى و طبيعتگرائى روزگار سپرى مىكند ؛ و سوّمى قائل به تثليث و سه مبدأ است ( ذات و علم و روح ) . اب و ابن و روح القدس را اقانيم و اصول سهگانه مىداند و بر آن اعتقاد دارد .
اين سه نفر همه داراى چشماند و چشمان بينا و تيز ، امّا سه گونه در آسمان ماه را مشاهده مىكنند ؛ نخستين معترف به وحدت ماه است ؛ دوّمين منكر آن بالكلّيّه ؛ سوّمين با چشم رَمَدآلودهء خود سه ماه را در برابر هم مىبيند ؛ و هر سه نفر در حال آميختن با حقيقت علىّ مرتضى كه نفس وحدت است و در حال گريختن از شخصيّت و انانيّت خود هستند .
اى بسيار مايهء شگفت مىگردد كه يا بايد بگوئيم : چشمبندى و جادوگرى در ديدگان رخ داده است ، يا بايد بگوئيم : الطاف خفيّهء حضرت سبحان است به تو اى علىّ مرتضى كه نسبت به من نقش گرگ درنده و پارهكننده دارى كه با شمشيرت مرا قطعه قطعه كنى ؛ امّا همين عملت براى من ، خروج يوسف از چاه ، و سر برآوردن او بر اوج ماه خواهد شد ؛ همين كارت سلطنت
الله شناسى (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٧