باز نمود تا امكان طىّ طريق پيدا شود ؛ همچون مردم درويش و وارسته كه راه رفتهاند و گهر يافتهاند . تو از آنان چون بهره جستهاى ، سراغ شكسته دلان و درويشان مىروى تا گهرى دگر يافت نمائى .
اگر ساليان سال سالك با فكر و انديشه و انتخاب و ظنِّ خود بدود به سوى مطلوب ، با پاى خود دويده است ؛ نه با پاى استاد از نفس برون جسته . فلهذا نمىتواند از شكاف خودبينىهاى خويش گامى فراتر نهد و از دائرهء نفس برون جهد ؛ تا خود ببينى از عالم غيبت اثرى نخواهد بود ، و بوئى از آن بمشام روانت نمىرسد . در اين صورت هميشه اغيار را مىبينى نه اخيار را ! اگر در اين فرض امكان داشته است كه به احباب برسى ، براى ما بيان كن تا ما هم بدون استاد و ولايت شيخ از آن طريق به راه افتيم !
بايد دانست كه آنچه ملّاى رومى در اين ابيات آورده است ، مُفاد و مضمون و محتواى همان روايتى است كه اينك ما در خطبهء أمير المؤمنين عليه السّلام در جواب ذعلب ، از روايت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام به روايت شيخ صدوق در « توحيد » با سند متّصل خود از عبد الله بن يونس ذكر نموديم . و از آن روايت مشهود بود كه حضرت مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام نمىخواهند بفهمانند كه من فقط خداى خودم را ديدهام و بنابراين او را عبادت مىكنم ؛ بلكه اين وظيفهء حتميّه و امر مسلّمى است كه بايد جميع پرستندگان خداوند چنين بوده باشند . اگر در عبارت : مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ دقّت گردد ، به خوبى بدست مىآيد كه آن حضرت مىخواهند اين را وظيفهء هر عابدى نسبت به حضرت معبود بدانند ؛ و لفظ مَا كُنْتُ را به عنوان مثال عالى براى بيان آن حقيقت مسلّمه ابراز نمودهاند .
روايت « كفاية الأثر » در لزوم لقاء خداوند با چشم دل
شاهد ما براى اين امر كه لزوم لقاء الله و رؤيت خدا را با چشم دل و با حقيقت ايمان وظيفهء يكايك افراد بشر مىباشد كه در مقام پرستش و عبادت