گشت حيران آن مبارز زين عمل * از نمودن عفو و رحم بىمحل
گفت بر من تيغ تيز افراشتى * از چه افكندى مرا بگذاشتى
آن چه ديدى بهتر از پيكار من * تا شدى تو سست در اشكار من
آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست * تا چنين برقى نمود و باز جست
آن چه ديدى كه مرا ز آن عكس ديد * در دل و جان شعلهاى آمد پديد
آن چه ديدى بهتر از كون و مكان * كه به از جان بود و بخشيديم جان
در شجاعت شير ربّانيستى * در مروّت خود كه داند كيستى
در مروّت ابر موسائى به تيه * كامد از وى خوان و نان بىشبيه
ابيات ملّاى رومى در عظمت لقاء الله أمير المؤمنين عليه السّلام
ملّا رحمة الله عليه ابيات را بر همين منوال ادامه مىدهد تا مىرسد بدينجا كه مىگويد :
اى على كه جمله عقل و ديدهاى * شمّهاى واگو از آن چه ديدهاى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد * آب علمت خاك ما را پاك كرد
بازگو دانم كه اين اسرار هوست * زانكه بىشمشير كشتن كار اوست
صانع بىآلت و بىجارحه * واهب اين هديهها بىرابحه
صد هزاران مىچشاند روح را * كه خبر نبود دل مجروح را
صد هزاران روح بخشد هوش را * كه خبر نبود دو چشم و گوش را
ملّا مىفرمايد : مرد كافر به علىّ گفت : اى علىّ مرتضى ! اى أمير المؤمنين ! كه سراپاى وجودت عقل و آگاهى مىباشد ، تقاضامندم مقدار كمى از آنچه را كه اينك ديدى و آن موجب رفع يد از كشتن من ، و بلكه موجب حيات جاودانى و اسلام من گرديد ، براى من بازگو كنى . تو آنكس هستى كه با اين صبر و حلم و بردباريت كه از شمشير خارج برّندهتر است ، جان و روح مرا از شرك و بتپرستى كُشتى ، و به عالم توحيد و ايقان و عرفان زنده كردى و حيات نوين بخشودى ! تو آنكس مىباشى كه آب حيات علم و دانش تو ما را مسجود