و ليكن در اينجا مشاهده مىنمائيم كه در پى آن كلمة : « غَيْرُ خَلْقِهِ » را افزوده است ؛ و اين براى آنست كه بفهماند : ميان حقّ متعال و ميان مخلوقاتش هيچ فاصلهاى و بعدى و حجابى وجود ندارد غير از نفس تعيّن مخلوقات . از وجود متعيّن اگر تعيّن را بردارى هيچ باقى نمىماند مگر وجود مطلق ؛ و آن عبارت است از وجود حقّ سبحانه و تعالى .
چون مرجع تعيّن امرى است عدمى و اعتبارى لهذا : لَيْسَ فى الْعالَمِ إلّا الْوُجودُ الْمُطْلَقُ وَ الْبَسيطُ وَ الْبَحْتُ وَ الصِّرْفُ وَ هُوَ الْحَقُّ تَعالَى شَأْنُهُ وَ عَلا مَجْدُهُ .
وجود اندر همه اشياء سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است .
عظمت مقام توحيدى أمير المؤمنين عليه السّلام
ابيات ملّاى رومى در عظمت مقام وحدت ديدن أمير المؤمنين حقّ تعالى را
ملّاى رومى قضيّهء رؤيت أمير المؤمنين عليه السّلام خداى تعالى را و او را به وحدت مشاهده كردن و فناى در ذات و اسم و صفت او شدن و جميع عوالم را ظهور او نگريستن ، ضمن داستانى بسيار جالب بيان مىكند و حقيقت را توضيح مىدهد .
وى چون در مقام بيان توحيد مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام بر مىآيد ، شمشير كشيدن بر روى مرد كافر را به جهت كشتن ، و آب دهان انداختن او را به صورت حضرت ، و اعراض حضرت را از كارزار ، و سؤال كافر را از علّت انصراف ، و مسلمان شدن كافر را در آن لحظه بدون شمشير و جنگ و ستيز ، بدين ابيات شرح و توضيح مىدهد :
از علىّ آموز اخلاص عمل * شير حقّ را دان منزّه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى بر آورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى علىّ * افتخار هر نبىّ و هر ولىّ
او خدو انداخت بر روئى كه ماه * سجده آرد پيش او در سجدهگاه
در زمان انداخت شمشير آن على * كرد او اندر غزايش كاهلى