مسبِّح و مقدّس گشتند . هر كسى پنداشت كه آن ثناگوئى از خاصّيّت عبوديّت اوست ؛ ندانستند كه منشأ اين حمد از كجاست .
چون نوبت به خلاصهء موجودات رسيد ، و در پرورش و روش گرد ملك و ملكوت برگشت ، و ثمرهء كردار بر سر شاخ شجرهء آفرينش آمد كه
« قابَ قَوْسَيْنِ »
عبارت ازوست و به تصرّف سرّ
« أَوْ أَدْنى »
ديدهء حقيقت بين او گشاده گرديد ، و خطاب عزّت در رسيد كه : اى محمّد ! همچون ديگر موجودات و ملائكه مرا ثنا بگوى ؛ اثْنِ عَلَىَّ ! خواجه باز ديده بود كه هر چه از ثناگوئى آن حضرت جملهء كائنات يافته بودند عاريتى بود ، و شريعت او آن بود كه : الْعاريَةُ مَرْدودَةٌ ، بر قضيّة :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 1 » آن امانت ردّ كرد . گفت از زبان الكن حدوث ، ثناى ذات قديم چون درست آيد ؟ لا أحصى ثناء عليك ، ثناى ذات تو هم از صفات تو درست آيد ؛ أنت كما أثنيت على نفسك . « 2 »
اينجا نه ملائكه - كه اطفال نوآموز دبيرستان آدماند ، كه :
يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
« 3 » ، كه ايشان خود نام خود نمىدانند - بلك آدم كه معلّم ايشان است با
هامش
( 1 ) آيه 58 ، از سورهء 4 : النّساء : « تحقيقاً خداوند شما را امر مىكند كه امانتها را به صاحبانش برگردانيد ! »
( 2 ) آيه الله زمان و حكيم دوران مرحوم حاج شيخ محمّد حسين كمپانى اصفهانى ( قدّه ) منظومهء « تحفة الحكيم » خود را با اين مديحه آغاز مىنمايد :يا مَبدأَ الكلِّ إليكَ المُنتَهى * لكَ الجلالُ و الجمالُ و البها
يا مُبدِعَ العقولِ و الارواحِ * وَ مُنشِىَ النّفوسِ و الاشباحِ
كَلَّ لسانُ الكُلِّ عن ثنائك * و ضَلَّ فى بَيداءِ كِبريائك
أنت كما أثنَيتَ يا ربِّ علَى * نفسِكَ لا احْصى ثناءً لا وَ لا( 3 ) آيه 33 ، از سورهء 2 : البقرة : « اى آدم ! ايشان را به اسمائشان بياگاهان . »