را با ملاحظهء آيات و بيّنات الهيّه ، در سير مدارج و معارج كمال منظور داشته است !
آن هم آنگونه سيرى كه نهايتش فناء محض و اندكاك صرف در بقاء و هستى حقّ است جلّ و علا ؛ آنجا كه از هر اسم و وصف بيرون است ، و از هر انديشه و فكر برتر و عالىتر . آنجا كه وصف واصفين و حمد حامدين و تسبيح مسبّحين و تهليل مهلّلين و تكبير مكبّرين و تمجيد ممجّدين بدان نرسد ؛ و قبل از وصول بدان مضمحلّ و گم و نابود گردد . آنجا كه پيامبر اعظم و نبىّ اكرمش حضرت خاتمالانبياء و المرسلين و سيّد السُّفراءِ المُكرَّمين و أفضل خلقِ الله أجمعين : محمّد بن عبد الله صلّى الله عليه و آله أبد الآبدين سپر انداخته ، و خلع نعلين فرموده ، و با كلمهء مشهورهء خود :
لَا أُحْصِى ثَنَاءً عَلَيْكَ ! أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ . « 1 »
« من ثنا و ستايش تو را احصا نمىكنم ! تو هستى همانطور كه ثنا و ستايش بر خودت را احصا مىكنى ! » عظمت ذات لا يتناهى وى را إلى الأبد اعلام كرد ؛ و حقارت خلائق را در برابر ساحتش مشخّص ساخت .
آنجا كه عقاب پر بريزد * از پشّهء لاغرى چه خيزد
شيخ نجم الدّين رازى چون در مقام بيان بدء خلقت بر مىآيد اين حقيقت را به نحو زيبائى ارائه داده است . وى مىگويد :
« پس آن لطيفه كه از صفت محبّت محمّدى برخاسته بود ، اوّل گرد ملكوت ارواحش برآوردند ، و آنگه از دروازهء جوهر ، او را بر صورت و صفت ملك و ملكوت گذر دادند ؛ تا هيچ ذرّه از ذرّات كائنات از ملك و ملكوت نماند كه در وى سرّى از اسرار محبّت تعبيه نكردند ؛ تا هيچ ذرّه ، از محبّت خالق
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 6 ، ص 95