عَنْ آياتِنا غافِلُونَ .
و لِهذا توصيف فرمود ايشان را اوّلًا به عدم اميدواريشان به لقاء وى ، كه عبارت باشد از بازگشت به نزد او در روز بازپسين بواسطهء بعث و برانگيخته شدن آدميان .
و ما در وجه تسميهء آن به لقاء الله در مواضع مختلفى از اين كتاب مطالبى ذكر نمودهايم ؛ از جمله در تفسير آيه ديدار و رؤيت خداوند در سورهء اعراف .
با انكار لقاء خداوند ، اساس دين و شريعت فرومىريزد
پس آن جماعت تنها فرقهاى هستند كه منكر روز پاداش و جزا مىباشند ؛ و با انكار آن ، حساب و جزاء ، و به دنبال آن وعده و وعيد ، و امر و نهى همگى فرومىريزند و سقوط مىنمايند . و در اثر ساقط شدن آنها ، وحى و نبوّت و متفرّعات آن از دين آسمانى فرومىريزند .
و با انكار بعث و معاد همّ و غمّ انسان بر حيات دنيا و پستترين طريقهء عيش حيوانى معطوف مىگردد . زيرا انسان و همچنين تمام موجودات ذى حيات داراى همّ و قصد فطرى ضرورى در بقاء خود هستند ، و طالب سعادت آن حيات مىباشند . بنابراين اگر مؤمن بود به حيات دائميّهاى كه گسترش دارد بر حيات دنيويّه و اخرويّه با همدگر ، كه همانست مطلوب ؛ و اگر اذعان و اعتراف نكند مگر به اين حيات محدودهء دنيويّه ، همّ و غمّ فطرى خود را بدان گره مىزند و بدان خوشايند مىباشد ، و به سبب دلبستگى بدان از طلب آخرت آرام مىنشيند ؛ و آنست مراد به قول خدا
وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها
.
و از اينجا روشن مىگردد كه دوّمين توصيفى كه وارد شده است ؛ يعنى قول خدا :
وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها
، از لوازم نخستين توصيف مىباشد ؛ يعنى قول خدا :
لا يَرْجُونَ لِقاءَنا
. و در حقيقت بهمنزلهء مفسّر است نسبت به آن . و باء در قول خدا :
اطْمَأَنُّوا
بِهَا براى سببيّت است ؛ يعنى