زندگى مخلّع است ، تا اينكه منتهى گردد به اجل معيّن و زمان معدود .
و منتهى شدن به اجل و زمان معدودى كه براى آن زده شده و مقدّر گرديده است ، عبارت از فناى آن و بطلان رحمت الهيّه اى كه بدان وجود و بقاء و بقيّهء ملحقات آن از حيات و قدرت و علم و نحو ذلك پيدا شده است ، نمىباشد ؛ بلكه بواسطهء قبض خداوندى است آن رحمتى را كه بسط نموده است . زيرا آنچه از ناحيهء خداوند به موجودى افاضه گردد ، وجه خداى تعالى مىباشد ؛ و وجه خدا هيچگاه دستخوش هلاكت نمىشود .
لهذا نفاد و نيستى وجود اشياء و انتهايشان به سوى اجل و مرگشان ، فناء و نابودى آنها و بطلان آنها بر حسب آنچه را كه ما مىپنداريم ، نمىباشد ؛ بلكه رجوع و عود است كه از اشياء به سوى خداوند تحقّق مىپذيرد . جميع اشياء از نزد خداوند فرود آمدهاند ؛
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
. « و آنچه در نزد خداست باقى است . »
بنابراين آفرينش و خلقت چيزى نمىباشد مگر بسطى و سپس قبضى ؛ خداوند سبحانه اشياء را به بسطِ رحمت و گسترش جود خود ، ايجاد و ابتداء مىنمايد ، و پس از آن با قبضِ رحمت و درهم پيچيدن آن به سوى خود ، عودت و بازگشت مىدهد ؛ و آنست معاد موعود .
و ديگر كلام خداست :
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ
- إلخ .
به علّت آنكه حجّت و برهان در آن ، عبارت مىباشد از عدل و قسط الهى - و آن عبارت است از صفات فعل خدا - كه نمىگذارد و جلوگير مىشود از آنكه مساوى و هم ميزان باشند نزد وى كسى كه با خضوع ايمان و اتيان عمل صالح روزگار را سپرى كرده ، و كسى كه بر وى استكبار ورزيده ؛ و به او و به آيات او كفر آورده است .