لفظ چراغ براى معنى عامّى كه جميع اينها را شامل گردد و بر نهج واحد صدق نمايد وضع گرديده بوده است .
چراغ يعنى : چيزى كه در محفظهاى محدود ، محفوظ گرديده و براى روشنى دادن اشياء به كار مىبرند .
معنى نور : الظّاهِرُ بِذاتِهِ الْمُظْهِرُ لِغَيْرِهِ
نو ر هم در اصلِ وضع لغت ، براى نور حسّى نمىباشد كه انحصار در انوار مدركهء با حسّ باصره داشته باشد . معنى نور چيزى است كه خود به خود ظاهر باشد ، و چيزهاى ديگر را ظاهر سازد .
يكى از مصاديق آن ، نور محسوس مادّى و ظاهرى است مثل نور خورشيد و ماه و نور مصباح . زيرا اين نورها در وجود خودشان و در ذاتشان نياز به ظاهر كنندهاى ندارند ؛ خود به خود ظاهرند . ما نور آفتاب و ماهتاب را با چيز دگرى نمىبينيم ، بلكه خود به خود روشن هستند ؛ امّا اشياء را بواسطهء آنها مشاهده مىكنيم . صحرا و دريا ، كوه و دشت ، باغ و راغ ، چيزهاى بسيارى كه در هر ساعت با آنها سروكار داريم را بايستى حتماً بواسطهء نور ادراك نمائيم . پس بر اين نور ظاهر النّورُ هُوَ الظّاهِرُ بِذاتِهِ ، الْمُظْهِرُ لِغَيْرِهِ صادق است ، و لهذا بدان نور مىگوئيم .
و ليكن كلمهء نور انحصار در نور مادّى حسّى ندارد . نور فكرى ، نور عقلى ، نور نفسى ، نور قلبى ، نور عالم ملكوت ، نور اسماء و صفات الهيّه ، نور جمال و جلال ، نور ذات حقّ تعالى و تقدّس ؛ از أمثال نور مىباشند .
شما حقيقةً مىگوئيد : فلان كس داراى فكرى نورانى ، يا عقلى نورانى ، يا نفسى نورانى ، و يا قلبى نورانى مىباشد ، بدون اندك تصرّف و تغيير در معنى نور . انوار عالم مثال و عالم عقل ، و نور صفت جمال يا صفت جلال حقّ متعال ، از مسائل واضحهء نزد عرفاست . نور ذات حقّ تعالى كه از همه عجيبتر مىباشد .
بطور كلّى اهل عرفان براى صفات مختلفهء حقّ سبحانه و تقدّس انوارى را