مىشود .
و از آنجائى كه اشياء با وجودشان ، خودشان را براى غيرشان ظاهر مىنمايند ، بنابراين خودشان مصداق تامّ نور مىباشند . و از آنجا كه وجود اشياء ممكنة الوجود به ايجاد خداى تعالى است ، بنابراين ذات خداوند متعال مصداق اتمّ نور مىباشد . و لهذا در آنجا وجود و نورى وجود دارد كه اشياء بدان متّصف مىگردند ، و آن عبارت است از وجود و نورى كه بطور استعاره از خداى تعالى اخذ نمودهاند . و وجود و نورى وجود دارد كه به ذات خود قائم مىباشد و اشياء بواسطهء آنها استناره مىكنند ، و آن عبارت است از وجود و نور الله .
بناءً على هذا خداى سبحانه نورى است كه آسمانها و زمين بواسطهء او ظهور پيدا مىكنند ، و اين همان معنى است كه از
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
اراده شده است . زيرا در اينجا نور اضافه و نسبت به آسمانها و زمين پيدا كرده است ، و سپس حمل بر خدا ( اسم جلاله و الله ) شده است . و روى اين مبنى سزاوار است قول كسى كه مىگويد معنى اين است كه : الله منور السماوات و الارض . يعنى الله نوردهندهء آسمانها و زمين مىباشد . و عمدهء غرض او آنست كه مراد از نور در اينجا نور مستعار قائم به موجودات و وجودى كه حمل بر موجودات مىشود نيست ؛ تَعالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِك وَ تَقَدَّسَ .
و از اينجا استفاده مىشود كه خداى تعالى براى هيچ موجودى مجهول نمىباشد . به سبب آنكه هر چيزى كه براى خودش و يا براى غير خودش ظهور پيدا كند فقط بواسطهء ظهور دادن خداى تعالى امكان دارد ، و بنابراين حتماً مىبايست خداى تعالى در ذات خودش براى آن چيز پيش از آن چيز ، ظهور داشته باشد . و به سوى اين واقعيّت اشاره كرده است قول خداوند بعد از دو آيه :
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ