صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ .
« آيا نديدى كه تسبيح مىكنند براى خدا هر كس كه در آسمانها و زمين است ، و پرندگان در حال پرواز بهطورىكه بالهاى خود را بدون حركت مىگشايند . تمام اين موجودات از كيفيّت نماز و تسبيحى كه براى خدا مىكنند علم و اطّلاع دارند . »
زيرا تسبيح براى خدا و علم به تسبيح و علم به نماز ، با جهالت به كسى كه براى وى نماز مىخوانند و تسبيحش را مىنمايند معقول نمىباشد . و اين گفتار نظير قول خداست :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ .
( آيه 44 ، از سورهء 17 : أسرى )
« و هيچيك از چيزها موجود نمىباشند مگر آنكه با حمد او تسبيحش را مىكنند ، و ليكن شما تسبيحشان را نمىفهميد ! »
و در اين حقيقت ، بحث تامّى انشاءالله خواهيم نمود .
و محصّل كلام اين شد كه : مراد از نور در قول خداوند :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
نور اوست از جهت آنكه اشراق مىشود از آن نور عامّى كه بواسطهء آن هر چيزى استناره مىنمايد ؛ و آن مساوى است با وجود هر چيز ، و ظهور هر چيز براى خودش و براى غيرش ؛ و آن عبارت مىباشد از رحمت عامّهء الهيّه . »
و در تفسير
مَثَلُ نُورِهِ
فرمودهاند : « خداوند نور خودش را توصيف مىكند . و اضافهء نور به سوى ضميرى است كه راجع است به خداى تعالى . و ظاهرش آنست كه « اضافهء لاميّه » است و دليل است بر آنكه مراد ، وصف نورى كه الله باشد نيست ؛ بلكه نور مستعارى است كه وى افاضه مىكند . و از اين گذشته باز هم مراد ، نور عامّ مستعارى كه هر شىء بواسطهء آن ظهور پيدا مىكند