وَ إنْ تَكُنِ الارْزَاقُ قِسْماً مُقَدَّراً * فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ للِرِّزْقِ أَجْمَلُ ( 3 )
وَ إنْ تَكُنِ الامْوَالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُهَا * فَمَا بَالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْحُرُّ يَبْخَلُ ( 4 ) « 1 »
« پس حضرت امام حسين عليه السّلام سرشك از ديدگان بريخت و گريست . و پس از آن گفت : خداوند رحمت كند مسلم را ! وى به سوى رَوح و ريحان و تحيّت و رضوان خدا خراميد ! هان كه او آنچه را كه بر عهده داشت به اتمام رسانيد ، و آنچه را كه بر عهدهء ماست هنوز باقى مىباشد . سپس شروع كرد به انشاء اين ابيات و مىگفت :
1 - پس اگر دنيا شيئى نفيس به شمار مىآيد ، پس خانهء ثواب خداوند رفيعتر و شريفتر و باكرامتتر مىباشد .
2 - و اگر بدنهاى آدميان براى مرگ آفريده شده است ، پس كشته شدن مرد با شمشير در راه خدا با فضيلتتر مىباشد .
3 - و اگر روزيهاى خلائق به مقدار معيّن تقدير شده است ، پس كمى حرص انسان براى كسب روزى زيباتر مىباشد .
4 - و اگر عاقبت كار مالها گذاردن و رفتن است ، پس چرا شخص آزاده از انفاق چيز متروك بخل بورزد ؟ »
آقا ميرزا سروش هم در كيفيّت فداكارى و عشقبازى حضرت اشعارى نغز سروده است و ما منتخب آن را در اينجا نقل مىكنيم :
گفت شاها من فرشتهء نصرتم * كآمده سوى تو از آن حضرتم
هامش
( 1 ) « خصائص الحسين » ص 123