تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
آمدم از ذِروهء گردون به سطح * كه منم نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْح حكم كن اى أحمد معراج عشق * تا نه كوفه بازماند نه دمشق حكم كن اى أحمد روز احُد * تا بلا باريم بر اين قوم لُدّ گفت : رورو عاجزان را يار باش * با كه اى هان ؟ خفته‌اى ، بيدار باش اى فرشته رو بخوان لَوْلَاكْ را * تا بدانى صانع افلاك را اى فرشته هر چه آيد بر سرم * هيچ آوخ از درون برناورم اى فرشته حال عشق اندر تو نيست * تا بدانى عاشقان را حال چيست تو همىبينى سپاه اندر سپاه * من نمىبينم كسى غير از إله تو همىبينى سنان اندر سنان * من همىبينم جنان اندر جنان من دوئيّت از ميان برداشتم * من علَم بر بام عشق افراشتم كيستم من آفتاب شرق عشق * غرق عشقم غرق عشقم غرق عشق كى درنگد كى شكيبد اى كيا * عاشقى كه گفت معشوقش بيا عون آن خواهد كه جان خواهد به تن * نه كسى كه عاشق جان باختن عاشقانه رفته اندر مهلكه * حكم لَا تُلْقُوا به ايشان نامده حكم لَا تُلْقُوا بود مر خام را * نه كه خاصانِ بلاآشام را مرغ آبى را بود آتش ممات * مرغ آتش را حيات اندر حيات از سمندر دور ران احراق را * هين مترسان از بلا عشّاق را شوق سر دادن ربوده خوابشان * انتظار صبح صبر و تابشان
- تا آخر قصيده . « 1 »
هامش
( 1 ) اين قصيده را حقير در جُنگ خطّى شمارهء ششم خود در ص 59 و 60 ، از روى بعضى از مخطوطات يادداشت كرده و در اينجا نقل نمودم . مرحوم حاج ملّا على آقا واعظ تبريزى خيابانى در كتاب « وقايع الايّام » مجلّد محرّم الحرام ، از طبع حروفى اسلاميّه