امّا سيّد الشّهداء عليه السّلام مِن الاوَّلينَ و الآخرينَ ، و سيّد الشّهداء إلى قيامِ يومِ الدّين ، روحى و أرواحُ العالَمين لَه الفِداء ، در تصميم خود ابداً تزلزلى ايجاد نمىكند ، و بر اساس امر خداوند جَميل و جَليل و بر حسب امر رسول كريم خداوندى ذوالجلال و الاكرام ، و بر اصل نظريّه و روش و ارادهء نفسانى خويشتن ، اين امر را با كمال صحّت و سلامت و عافيتِ روان به پايان مىرساند . تازه خوشحال و مسرور است كه در برابر كاخ ظلمانى بنى اميّه و يزيد
هامش
او را قياس كنيد با اصحاب حضرت أبا عبد الله الحسين عليه السّلام كه در ليلهء عاشورا بيعت را از آنان برداشت و همه را آزاد گذاشت كه از تاريكى شب استفاده كنيد و به منازل و اوطان خود برويد . اين قوم فقط با من سر و كار دارند و چون مرا بكشند و مقصودشان حاصل شود با احدى از شما كارى ندارند ! ما جواب بنى هاشم و اصحاب را در اظهار وفادارى و جان نثارى ، از كلام ميرزا محمّد تقىّ حجّة الإسلام نيّر تبريزى در « آتشكده » ذكر مىكنيم :گفت ياران : كاى حيات جان ما * دردهاى عشق تو درمان ما
رشتهء جانهاى ما در دست توست * هستى ما را وجود از هست توست
سايه از خور چون تواند شد جدا * يا خود از صوتى جدا افتد صَدا
زنده بىجان كى تواند كرد زيست * زندگى را بىتو خون بايد گريست
ما به ساحل خفته و تو غرق خون * لا و حقِّ البَيتِ هَذا لا يَكون
كاش ما را صد هزاران جان بدى * تا نثار جلوهء جانان بدىدر به روى ما مبند اى شهريار * خلوت از اغيار بايد ، نى ز يار
جان كلافه ، ما عجوز عشق كيش * يوسفا از ما مگردان روى خويشما به آه خشك و چشم تر خوشيم * يونس آب و خليل آتشيم
اندرين دشت بلا تا پا زديم * پاى بر دنيا و ما فيها زديم