توجّه سيّد الشّهداء عليه السّلام بسوى كعبهء عشّاق
و در اين مقام جودِىّ خراسانىّ رحمة الله عليه انصافاً حقّ مطلب را در ضمن قصيدهء خود ادا كرده است ؛ آنجا كه گويد :
باشد به سوى كعبهء مقصود روى ما * كآنجا برآيد آنچه بود آرزوى ما
ما را خيال يك سر مو نيست غير دوست * بر حال ما گواه بود موبهموى ما
تخمى فشاندهايم و خوريم آنگهش ثمر * كآبش دهد زمانه ز خون گلوى ما
گشتيم ما مسافر كوئى كه اندر او * جز تير و تيغ و نى نكند جستجوى ما
كرديم رو به سوى ديارى كه هر قدم * باشد بلا مقابل ، اجل روبهروى ما
در كعبهاى مقام نمائيم كز صفا * مسجود كائنات بود خاك كوى ما
بر قبلهاى براى نماز آوريم روى * كآنجا بود ز خون سر ما وضوى ما « 1 »
هامش
( سنهء 1354 ) در ص 453 ، سه بيت از ميرزا سروش حكايت كرده است :تير بگذشت از گلوى نازكش * شاه را بشكافت بازو ، ناوكش
بازوى دست خدا را كرد چاك * گفت هم جنّ و ملك : تبّت يداكْ
رفت از وى هوش در آغوش باب * شه ز ديده ريخت بر رويش گلابو در تعليقهء آن خود مرحوم مصنّف گفته است : در تاريخى از عامّه و « مصائب المعصومين » مذكور است .
( 1 ) « وقايع الايّام » جلد محرّم الحرام ، ص 78