است نسبت به اقوالش و عليم است نسبت به احوال و اعمالش . بنابراين بر وى واجب است كه در حِذر و سنگر الهى درآيد ، و ايمان به او بياورد آنچنان ايمانى كه هيچ فتنهاى و ايذائى نتواند او را منصرف گرداند . و واجب است در راه خدا جهاد نمايد آنطور كه شايسته و بايسته مىباشد .
و ثانياً بداند كه : آن كس كه از ايمان وى بهره مىجويد و از جهاد او منتفع مىگردد ، خود شخص اوست . خداوند نه نياز به ايمان او دارد و نه نياز به ايمان غير او ؛ هر كه باشد و هر چه باشد از عالميان .
و ثالثاً بداند كه : اگر ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد تحقيقاً خداوند از سيّئات اعمال او در خواهد گذشت . و وى را به بهترين اعمالش ثواب و اجر خواهد داد .
و اين دو علم و دانستن اخير مؤكِّد و مؤيِّد علم و دانائى اوّل هستند ؛ و استيجاب مىكنند كه لزوم علم اوّل ، به دنباله خود صبر در فتنهها و شكيبائى در محنتهاى خدائى را در كنار خدا بر دوش بكشد .
بنابراين ، كلام خدا :
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ
، بازگشت است به بيان حال كسى كه مىگويد : ايمان آوردهام . چرا كه ايمان او گرچه داراى فىالجمله صدقى بوده باشد ، فقط به جهت توقّع لقاء خدا و اميد رجوع به ساحت اقدس اوست سبحانه و تعالى در روز بازپسين .
زيرا اگر معاد نباشد ، دين از بن و ريشه لغو خواهد شد . بناءً على هذا مراد از اين گفتار :
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ
آن خواهد بود :
مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ
؛ يا كسى كه مىگويد : آمنت بالله . بنابراين ، جمله در جاى مُسبَّب قرار گرفته و از مواضعى مىباشد كه سبب در محلّ مسبّب آمده است .
بيان علّامه : لقاء الله منحصر به قيامت نيست ؛ و معنى حقيقى آن مراد است
مراد از لقاء الله : وُقوفُ الْعَبْدِ مَوْقِفاً لا حِجابَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَبِّهِ
و مراد از لقاء الله وقوف بنده مىباشد در موقفى كه هيچ حجابى ميان او و ميان پروردگارش وجود ندارد ؛ همانطور كه آن شأن ، شأن روز قيامت است كه