يافت شدهاند كه رجوعشان بهواسطه والدين آنها و الحاح و ابرامشان در ارتداد بوده است ؛ مثل برخى از پسران مشركين ، همانطور كه از اين آيه استشمام مىشود :
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما
الآية . « 1 »
« و ما راجع به انسان درباره پدر و مادرش وصيّت به نيكى نمودهايم . و اگر پدر و مادر با تو ( اى انسان ) سخت بگيرند كه به من ( كه خداى تو هستم ) شرك بياورى آنگونه شركى كه مبدأ و اساس علمى و يقينى ندارد ، نبايستى از آنها اطاعت كنى ! »
پس غرض سوره بنا بر آنچه از ابتداء و از انتهايش و از سياق جارى در آن بدست مىآيد ، آنست كه آن مقدار ايمانى را كه خداوند سبحانه از مردم مىخواهد ، مجرّد گفتار :
آمَنَّا بِاللَّهِ
* ( ايمان به خدا آورديم ) نمىباشد ؛ بلكه ايمانى است كه تند بادهاى فتنهها و تغييرات زمانها آن را نتواند تكان بدهد . و آن ، چنان حقيقتى بايد بوده باشد كه با توارد بلايا و امتحانات ، خوب و مستحكم گردد و مستقرّ و پابرجا شود ؛ و با تراكم مصائب و محنتها باثباتتر و استوارتر گردد .
بنابراين ، مردم هيچگاه به مجرّد قول آمَنَّا بِاللَّهِ بدون آنكه امتحان شوند و در بوته آزمايش روند و آنچه در باطن نفوسشان از حقيقت ايمان يا لكّه كفر وجود دارد به ظهور برسد ، يله و رها نخواهند بود . و البتّه خداوند مىداند آنان را كه با قدم صدق در راه ايمان گام نهادهاند ، و نيز مىداند آنان را كه با دروغ ، ايمان ظاهرى آوردهاند
هامش
( 1 ) . صدر آيه 8 ، از سوره 29 : العنكبوت