تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
است ، و او جز به اين نور وجود يگانه حق نمىشنيده است ، و جز به وى نمىديده ، و جز به وى نمىگفته ، و جز به وى نمىگرفته ، و جز به وى نمىرفته . و او تا اين غايت به سبب تقيّد به احكام آن نسب و اضافات كه احكام امتيازيند ، از اين علم و كشف محجوب بوده است . چون حقيقت محبّت بكلّى آن قيود را زائل كرد ، حجب و موانع مرتفع شد ، و حقيقت اين علم كما هو منكشف و منجلى گشت . و هذا معنى قوله : وَ لَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ يَدَهُ - الحديث . پس در اين حديث صحيح ، دلالت صريح است بر صحّت و ثبوت مدّعاى من كه توحيد است ؛ وَ اللَّهُ الْمُلْهِمُ لِلصَّوابِ . « « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) « مَشارق الدَّرارى » طبع انجمن فلسفه و عرفان اسلامى ، فارسى ، ص 605 تا ص 610 ؛ و از شرح عربى آن كه در مصر در سنهء 1293 هجريّه قمريّه به طبع رسيده است : ص 197 تا ص 200 ، از ج 2 ( 2 ) و علّامه شمس الدّين محمّد بن محمود آملى در كتاب « نفائس الفنون » ج 2 ، ص 26 و 27 چنين آورده است : « و چون حقيقت محبّت رابطه‌اى است از روابط اتّحاد كه محبّ را بر محبوب بندد ، و جذبه‌اى است از جذبات محبوب كه محبّ را به خود مىكشد و بتدريج او را از تمامت صفات منسلخ گرداند ، و آنگاه ذات او را به قبضه قدرت ازو بربايد و بدل آن ذاتى كه شايستگى اتّصاف به صفات خود دارد به دو بخشد . و بعد از آن ، صفات او داخل آن ذات متبدّل شود ؛ چنان كه جُنيد گفت : المحبّةُ دخولُ صفات المُحَبِّ على البدن من المُحِبِّ . و سرّ فَإذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ لَهُ سَمْعاً وَ بَصَراً از اينجا معلوم گردد كه حقيقت :أنا مَنْ أهوَى و مَنْ أهوَى أنا * نحن روحان حَللْنا بدنا فَإذا أبصَرتَنى أبصَرتَه * و إذا أبصَرتَه أبصَرتَناروشن شود . و هر چند محبّت را سببى معيّن نيست :
الله شناسى (فارسى) — صفحة 310 | السيد محمد حسين الطهراني