و طريقت تماماً بر آن موقوف است ؛ استقامت و اعتدال زبانهء آن ميزان كه اداى فرائض است قلباً و قالباً او را ميسّر نشود . چنان كه در حديث آمده است كه :
إنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ عَمَلِهِ الصَّلَاةُ ؛ فَإنْ صَلُحَتْ فَقَدْ أَفْلَحَ وَ أَنْجَحَ ، وَ إنْ فَسَدَتْ خَابَ وَ خَسِرَ . وَ إنِ انْتَقَصَ مِنْ فَرِيضَتِهِ شَيْئاً قَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى : انْظُرُوا ! هَلْ لِعَبْدِى مِنْ تَطَوُّعٍ فَيُكْمَلَ بِهَا مَا انْتَقَصَ مِنَ الْفَرِيضَةِ ؟ ! ثُمَّ يَكُونَ سَائِرُ عَمَلِهِ عَلَى ذَلِكَ .
ظاهر اين حديث دلالت مىكند بر آنكه نوافل مكمّلات فرائض مىشوند .
پس بر اين سالك كه از ازل در رتبت محبّى افتاده است ، مداومت بر اين سُنن و نوافل لازم آمد ؛ تا به ملازمت اخلاص و توحيد در عمل ، خود را به آن زبانهء ميزان نزديك تواند كرد ، و به قوّت و مدد داعيه و طلب و ارادتى كه شمّهاى است از آن اثر محبّت كه در كفّهها و اجزاى عمود ميزان شريعت و طريقت پنهان است ، بكلّى صور و احكام انحرافات نفس اين سالك را از او زائل مىگرداند ، تا آنگاه كه آن عمود و كفّههاى ميزان بكلّى معتدل و مستوى شوند . و حينئذٍ دل كه محلّ آن زبانه مذكور است پيدا گردد ، و آن تجلّى وجودى به وَحدتِه الحَقيقيّة در او تجلّى كند ، و آن اثر از محبّت كه با آن تجلّى و زبانه همراه بود ، هر حكمى امتيازى را كه ميان وجود مضاف به نفس و قُوى و مداركش باقى بوده باشد تمام مضمحلّ و متلاشى گرداند و حكم ما به الاتِّحاد را اظهار كند .
معنى « كُنْتُ سَمْعَهُ وَ . . . » انكشاف تجلّى وجود خداوند است در افعال سالك محبّ
و آنگاه به ظهور حكم محبّت كه ازالت احكام امتيازى نِسَب و اضافات است ، بر اين سيّار محبّ ، اين معنى به حقيقت ظاهر و منكشف شود كه همين وجود يگانه بوده است كه تا اين غايت ، سمع و بصر و لسان و يد و رِجل او بوده