مُطلقَ الامرِ يَقتَضى الفَرضيّةَ ؛ و اثرى از اين محبّت در باطن اجزاى عمود و كفّههاى اين ميزان كه سُنن و نوافل است سارى گردد ؛ تا هر حقيقتى انسانى كه به حكم عنايت بىعلّت فى الازل در رُتبت محبوبى افتاده باشد و در قدم حكم وجوب و وحدت بر او غالب بوده و به حكم اقتضاى استعداد كاملش در وقت سير و مرور بر مراتب مُتنازلًا حجبى ضعيف و شفّاف و لطيف بر او طارى گشته ؛ اگر او را بهواسطهء محبوبىاش اداى فرائض مخلصاً كاملًا ميسّر شود ، به مجرّد أداء فرائض ظاهراً و باطناً آن حجب ارتفاع پذيرد . و حينئذٍ حكم حقيقت آن محبّت و وحدت حقيقى او كه باطن آن زبانه است در دلش ظاهر گردد و او را بىاو به خود جذب كند و آئينهء كمال ظهور خودش گرداند تا حكم سابقِ فَأَحْبَبْتُ به او در او ظاهر شود . و نتيجه آن ظهور آن باشد كه إنَّ اللَّهَ قالَ عَلَى لِسانِ عَبْدِهِ : سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ .
و ذلك تحقيقُ قولِه : مَا تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدِى بِشَىْءٍ أَحَبَّ إلَىَّ مِنْ أَدَاءِ مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ . زيرا كه چنان كه هيچ چيز از ميزان به وحدت نزديكتر از زبانه ميزان نيست ، همچنين هيچ چيزى به وحدت حقيقت محبّت نزديكتر از اداى فرائض نيست به سرايت وحدت امر در او .
و امّا اگر در مبدأ حكم و اقتضاى استعداد انسانى آن بوده باشد كه در وقت مرور و نزولش در مراتب ، قيود و صفات كثرت امكانى بسيار گِرد او درآيند و حكم وحدتش را مغلوب كنند ، آن كس به رياضات و مجاهدات بسيار محتاج شود ؛ و جز به ملازمت سُنن و نوافل از اذكار و اعمال و انواع قربات كه مخالفت نفس بر آن مشتمل است ، به شرط اخلاص و مُجانبت از شبهات و دقايق ريا و شربهاى « 1 » پوشيده و ترك همه لذّات و شهوات نفس كه استقامت ميزان شريعت
هامش
( 1 ) در « أقرب الموارد » گويد : الشِّربُ بالكسر : الماءُ المشروب ، الحظُّ منه . و شرب در اينجا به معنى حظوظ و بهرههاى مخفى نفس است ، كه مؤلّف اين كتاب ( مشارق الدّرارى ) در موارد متعدّدى به اين مطلب تصريح كرده است