باطن او پنهان .
و چون آن تجلّى وحدانى بود ، محلّ و آئينه ظهورش در اين نزول هم امرى وحدانى مىبايست . و در اين مراتب بل عالم تركيب و كثرت ، اثرى و سايهاى و صورتى از حقيقت وحدت جز عدالت و اعتدال كه موحّد كثرت است نبود ؛ لا جرم آئينهء ظهور آن تجلّى در هر مرتبهاى جز امرى معتدل نمىبود تا در عالم معانى و ارواح ، آئينه او حقيقت وسطيّت و عدالت امكان هر ممكنى بود بين جهة الوجوب و جهة المحال . و امّا در عالم مثال و حسّ ، مظهرش جز مزاجى معتدل نمىبود از طبيعت و عناصر و مُولِّدات . و ميزان اين جمله مراتب اعتدالات ، عرض اعتدال انسانى است كه در حاقّ وسط افتاده است ؛ و صورت وحدت و عدالت آن برزخيّت اوّل و ثانى است .
و چون آن تجلّى فى نُزوله در جملهء اين مراتب ظاهر شد ، و به صور تفصيلى و اجمالى انسانى متلبّس گشت ، احكام كثرت تعيّنات و نِسَب و اضافات كه از مقتضيات اجزا و اطراف و آثار انحراف است ، گرد او در آمدند و هر حكمى از آن احكام به صورت أملى و امنيّتى و طلب لذّتى و شهوتى از او سر بر زدن گرفتند و خواستند كه حكم وحدت و بساطت و صورت جمعيّت و عدالتش را به اوصاف كثرت و تركيب و احكام انحرافات ، مغلوب و مقهور گردانند ؛ كه فرمان شجره و هبوط از جنّت ، صورت و اثرى از آن غلبه و قهر بود .
پس آن محبّت وحدانى كه رابطهء واسطه است و در باطن آن تجلّى پنهان ، چنان اقتضا كرد كه ميزانى اعتدالى كه شريعت و طريقت است نصب كرده شود تا اين انسان كه بالوساطة در معرض محبوبى افتاده است ، جملهء ارادات و مقاصد و حركات و سكنات خود را ظاهراً و باطناً به وحدت و عدالت پيوند دهد .
معنى سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ ، كلام خداوند است بر لسان بنده خود
و اين حقيقت محبّت در باطن زبانه اين ميزان ، كه به حكم سرايت وحدت امرِ
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
آن زبانه عين فرائض است ، پنهان شود ؛ فإنَّ