وَ جَرَّدْتُ نَفْسى عَنْهُما فَتَجَرَّدَتْ * وَ لَمْ تَكُ يَوْماً قَطُّ غَيْرَ وَحيدَة ( 6 )
وَ غُصْتُ بِحارَ الْجَمْعِ بَلْ خُضْتُها عَلَى انْ * - فِرادي فَاسْتَخْرَجْتُ كُلَّ يَتيمَةِ ( 7 )
لأسْمَعَ أفْعالى بِسَمْعٍ بَصيرَةٍ * وَ أشْهَدَ أقْوالى بِعَيْنٍ سَميعَةِ ( 8 ) « 1 »
1 - و حديث من در وصول به مقام توحيد من آمده است ؛ و روايت آن در روايات صحيحه به ثبوت رسيده و ضعيف نمىباشد .
2 - آن حديث اشاره مىنمايد به محبّت حقّ پس از تقرّب به سوى وى بهواسطه انجام دادن امرى مستحبّ يا اداى فريضهاى .
3 - و جاى فهميدن آن اشارهء حديث از كلام حقّ كه مىگويد : « من گوش او هستم » بقدرى واضح است كه مانند نور آفتاب در ظهر ، نمايان است .
4 - من با تمسّك به سبب توحيد حقّ ، در آن چنگ زدم تا وى را يافتم ؛ و شهود وساطت اسباب يكى از راهنمايان من بود .
5 - و من همهء اسباب كثيره را در هم پيچيده و يكى ساختم تا آنكه سببيّت اسباب را گم كرده و فاقد شدم ؛ و رابطهء توحيد حقّ با من نافعترين وسيلهاى بود كه مرا به وحدت حقّ و اصل نمود .
6 - و سپس من خودم را از هر دوى آنها : از تسبّب به اسباب ، و از يكى
هامش
( 1 ) « ديوان ابن الفارض » طبع اوّل ( 1372 قمرىّ ) ص 142 ؛ و طبع 1382 بيروت ، ص 113 ؛ « نظم السّلوك » بيت 719 تا 726 ؛ و در هر دو نسخه بيت پنجم را اجدَى وسيلة ضبط نموده است ( مانند شرح فارسى فَرْغانى كه در ص 613 آن اينچنين است ) ولى در شرح عربى فرغانى كه در ص 201 ، ج 2 است اجدَى وسيلتى مضبوط است و اين درست مىباشد .