شيخ نجم الدّين رازى در كتاب « مرصاد العباد » در دو موضع بدين حديث استشهاد جسته است . و در دوّمين جا كه در مقام تجلّى الوهيّت است فرموده است :
« و تجلّى الوهيّت ، محمّد را بود عليه الصّلوة ، تا جملگى هستى محمّدى به تاراج داد ؛ و عوض وجود محمّدى وجود ذات الوهيّت اثبات فرمود كه
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ .
كمال اين سعادت به هيچكس ديگر از انبياء عليهم السّلام ندادند ، امّا خوشهچينان اين خرمن را بدين تشريف مشرّف گردانيدند ، و از ين خرمن بدين خوشه رسانيدند كه لَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّوَافِل [ تا پايان حديث ] .
و اين سعادت از خاصّيّت تجلّى ذات الوهيّت بود . » « 1 »
و نيز شيخ نجم الدّين رازى در رساله « عشق و عقل » در يك جا بدين خبر استشهاد كرده است . آنجا كه بر عدم قدرت عقل براى طىّ اين طريق استدلال مىكند ، تا مىرسد بدينجا كه مىگويد :
« از آنجا راه جز به راهبرى رفرف عشق نتواند بود . اينجاست كه عشق از كسوت عين و شين و قاف بيرون آيد و در كسوت جذبه روى بنمايد .
به يك جذبه سالك را از قابَ قَوسَين سرحدّ وجود بگذراند ، و در مقام أوْ أَدْنَى بر بساط قربت نشاند ؛ كه : جَذْبَةٌ مِنْ جَذَبَاتِ الْحَقِّ تُوَازِى عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ .
يعنى به معاملهء ثقلين آنجا نتواند رسيد [ جز به جذبه ] . و اينجا ذكر نيز از قشر فَاذْكُرُونِى بيرون آيد ؛ سلطان أَذْكُرْكُمْ جمال بنمايد . ذاكر ، مذكور گردد ؛ و
هامش
( 1 ) « مرصاد العباد » طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، به ترتيب صفحات 208 ، 320 و 321