تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
عاشق ، معشوق شود . و چون [ عشق ] عاشق را به معشوق رسانيد ، عشق دلّاله صفت بر در بماند . عاشق چون قدم در بارگاه وصال معشوق نهاد ، پروانه صفت نقد هستى عاشق را نثار قدم شعله شمع جلال معشوقى كند تا معشوق به نور جمال خويش عاشقِ سوخته را ميزبانى كند . هستى مجازى عاشقى برخاسته [ و ] هستى حقيقى معشوقى از خفاى كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيًّا متجلّى شده ، از عاشق جز نام نمانده . شعر :
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست * تا كرد مرا تهىّ و پر كرد ز دوست اجزاى وجود من همه دوست گرفت * نامى است ز من بر من و باقى همه اوست
اشارت لَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ [ تا آخر روايت ] بدين معنى باشد « 1 » . هُجْويرى غزنوى در « كشفُ المحجوب » در دو جاى اين كتاب بدين خبر استناد كرده است . « 2 »
هامش
( 1 ) رساله « عشق و عقل » ( معيار الصّدق فى مصداق العشق ) طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 64 تا ص 66 ؛ و در ص 117 و 118 معلّق كتاب گويد : « حديث قدسى مشهور كه به وجوه مختلف روايت شده است . هُجويرى در « كشف المحجوب » چاپ لنينگراد ، ص 393 آورده ، و در « إحياء العلوم » و « جامع صغير » و « إتحاف السّادة المتّقين » ذكر كرده‌اند . و مولانا جلال الدّين به مضمون اين حديث در « مثنوى » اشاره فرموده است :رو كه بى يَسمَع و بى يُبصِر توئى * سرّ توئى چه جاى صاحب سرّ توئى آنكه بى يَسمَع و بى يُبصِر شده است * در حقِ اين بنده آن هم بيهُده است( 2 ) - « كشف المحجوب » تصنيف أبو الحسن علىّ بن عثمان جُلّابى هُجويرى غزنوى ، با تصحيح و - ژوكوفسكى ، طبع كتابخانه طهورى ( سنهء 1399 هجرى ) ص 326 و ص 393
الله شناسى (فارسى) — صفحة 300 | السيد محمد حسين الطهراني